کد مطلب : 4689
روسیه و جنگ سرد جدید در سوریه
دکتر مهدی سنایی
يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۴۷
این مقاله برای نخستین بار در سایت ایراس منتشر شده است
روسیه و جنگ سرد جدید در سوریه
روسیه به همراه چین برای سومین بار قطعنامه پیشنهادی در شورای امنیت سازمان ملل علیه سوریه را وتو کردند. این اقدام بلافاصله سرزنش این دو کشور توسط آمریکا و انگلیس و همچنین وضع تحریم های تسلیحانی علیه روسیه را از سوی کنگره آمریکا به دنبال داشت.موضع محکم روسیه در حوادث مربوط به سوریه مورد توجه گسترده محافل سیاسی، خبری و پژوهشی قرار دارد و بررسی علل و عوامل مقاومت بی سابقه روسیه در این زمینه و تعیین سرحدَ آن به مبحثی حایز اهمیت تبدیل شده است.اگرچه تردیدی نیست که فدراسیون روسیه از عینک منافع ملی خویش به مسائل پیرامون خود می نگرد، اما سرسختی این کشور در ماه های گذشته و اشاره نماینده روسیه در سازمان ملل به قدرت منطقه‌ای ایران هنگام مخالفت با قطعنامه پیشنهادی کنکاش بیشتری در زوایای سیاست خارجی کنونی این کشور را می طلبد. مهمترین عامل در تدوین نگاه کنونی روسیه به عرصه بین الملل سوء ظن بی سابقه این کشور به اهداف و نیات آمریکا در منطقه خاورمیانه و اوراسیاست. پس از پدیدار شدن ناکامی در روند بازسازی روابط آمریکایی ـ روسی ولادیمیر پوتین که یکبار دیگر به عرصه ریاست جمهوری روسیه برگشته است، با این واقعیت روبه‌روست که سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی در حال شکل گیری است، توقف گسترش ناتو مقطعی است و تنها نتیجه اجلاس لیسبون برای روسیه این بوده است که این کشور در مواضع اعلانی دشمن ناتو ذکر نشده است و حداکثر نقشی که برای روسیه در موضوع افغانستان در نظر گرفته شده در حد همکاری تدارکاتی و مشارکت اطلاعاتی است.
مقاله منتشره از سوی پوتین در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، فرامین او در عرصه سیاست خارجی و سخنان اخیرش در جمع سفرای روسیه در جهان نشان می دهد که تقابل روسیه با آمریکا به اوج رسیده است و ادبیات دوره جنگ سرد میان دو کشور احیاء شده است.
پوتین به آشکاری در این سخنان و نوشته ها آمریکا را به فریبکاری و سوء استفاده از ساختار و قطعنامه های سازمان ملل، بهره گیری از استاندارد دوگانه در مواجهه با مسائل مشابه در کشورهای مختلف و جستجوی منافع خویش ذیل شعار حمایت از دموکراسی متهم می کند.
روسیه به این باور رسیده است که بطلان تز مشارکت روسیه با آمریکا در مسائل مهم در مقابل در نظر گرفتن نقش مناسب برای این کشور در جهان و به ویژه سیستم امنیتی اروپا آشکار گشته است. از نگاه تحلیل گران روس سیاست خارجی کنونی آمریکا بر دو نظریه «واقع گرایی غایی» و «لیبرالیسم جدید» مبتنی است؛ بر این اساس آمریکایی ها چنین می پندارند که کشورهای جهان به دو دسته دوست و دشمن آمریکا تقسیم می شوند و کشورهای دشمن باید تضعیف شوند و حضور آنها در حوزه های استراتژیک جهانی و منطقه ای در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باید محدود و حتی الامکان سرکوب شود.
لیبرالیسم جدید نیز مدعی است که جنگ میان کشورهای غیر دموکراتیک رخ می دهد و بنابرین و در همین راستا همه کشورها باید مسیر دموکراتیزه شدن به شکل آمریکایی را طی کنند و چنانچه لازم باشد برای این منظور می توان از ابزار پیشگیرانه جنگ استفاده کرد.
از همین منظر، روسیه تحولات جاری در خاورمیانه را تحت مدیریت آمریکا تلقی می کند و بر این باور است که موج جدیدی از نظم نوین و تک قطبی سازی جهان شروع شده که شمال آفریقا، خاورمیانه، ایران و اوراسیا و در نهایت چین و روسیه را هدف قرار داده است.
پوتین و وزیر خارجه اش بارها در تشریح موضع کنونی روسیه در موضع سوریه اشاره کرده اند که اشغال لیبی تجربه تلخی است که با سوء استفاده از قطعنامه سازمان ملل در زمینه برقراری منطقه ممنوعه پروازی و هجوم نظامی به این کشور رخ داده است و نباید اجازه داد تکرار شود.
بدعت دیگر در عرصه بین الملل که در چارچوب قواعد و اصول شناخته شده بین المللی نمی گنجد برپایی نشست های منطقه ای و تصمیم گیری در زمینه تغییر دولت در یک کشور است.
روسیه کنونی پایبندی به قواعد بین المللی را جزء اصول سیاست خارجی خود و کمک کننده به شکل گیری جهان چند قطبی می داند و در کنار چین معتقد است ساختار و قواعد نظام کنونی بین الملل علیرغم ناعادلانه بودنش به برقراری صلح و چند جانبه گرایی در عرصه جهانی کمک می کند. در همین راستا روسیه ضمن تأکید بر حل وفصل موضوع سوریه از طریق سازمان ملل با هرگونه قطعنامه ای که درگیری در سوریه را تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار دهد و بهانه ای برای مداخله نظامی ایجاد کند مخالفت می نماید.
به نظر می رسد بحران در سوریه برای روسیه از حد نگرانی از دست رفتن منافع اقتصادیش و در نظر نگرفتن نقش برای این کشور در آینده، سوریه عبور کرده است. سوریه در ماه های اخیر به مرز تقابل استراتژیک تبدیل شده و از نگاه روسیه ای که برای آن نقش قابل توجهی در تحولات جهانی و منطقه ای از سوی غرب پیش بینی نشده است، اینکه تحولات موجود در سوریه چگونه رغم خواهد خورد در روند آتی نظام بین الملل تأثیر بسزایی خواهد داشت.
از نگاه روس ها طرح های خاورمیانه بزرگ و آسیای مرکزی بزرگ در قالب های نوینی در حال اجرایی شدن است و عجیب تر اینکه اینبار با مشارکت اسلامگرایان جدید که زنگ خطری جدی را در مورد آسیای مرکزی و جمهوری های مسلمان نشین روسیه فدراتیو و همچنین ایالت سین کیانگ چین بیخ گوش روسیه و چین می نوازد.
از نگاه نگارنده موضوع سوریه برای روسیه در حد استراتژیک تعریف شده است نه از جهت نزدیکی بیش از حد میان این دو کشور که روسیه نشان داده است از عمل گرایی و سودجویی در عرصه سیاست خارجی خود به خوبی بهره می گیرد بلکه از این جهت که شیوه حل و فصل مسئله سوریه در روندهای پیش رو تأثیر گذار است و از آن منظر که موازنه های جهانی و منطقه ای را به میزان زیادی تحت تأثیر قرار خواهد داد.
تردیدی نیست که در داخل روسیه محافل مختلفی در تدوین نظریه سیاست خارجی این کشور تأثیر گذارند چنانچه ولادمیر پوتین مجبور می شود سفر به سرزمین های اشغالی را در ردیف اولین سفرهای خارجی خود قرار دهد و همچنین روشن است که اولویت اول برای روسیه و پوتین مشارکت با آمریکا و اروپا در حل و فصل مسائل جهان در مقابل پیش بینی نقش و جایگاه قابل توجهی برای روسیه است و در همین چارچوب نیز یک نوبت در دوره پوتین تز اتحاد استراتژیک میان آمریکا و روسیه در مقابله با تروریسم پس از حوادث یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ و یک نوبت نیز در دوره حاکمیت دیمیتری مدودوف نظریه بازسازی و احیاء روابط آمریکا و روسیه به آزمایش گذاشته شد.
دوره اول با طراحی و اجرای انقلاب های رنگی و دوره دوم نیز با مداخله آشکار آمریکا در انقلاب های منطقه و به سرانجام نرسیدن توافقات میان دو کشور پایان یافت.
ناکامی تز اتحاد استراتژیک با وقوع جنگ گرجستان پس از دوره انقلاب های رنگی قطعی شد و به صف کشی میان روسیه و بلوک غرب انجامید. چنانکه در آن سال برای اولین بار پس از فروپاشی شوروی جنگ سرد جدید سخن به میان آمد و مداخله آمریکا در تحولات کشورهای عربی و صف کشی جدی در موضوع سوریه روشن تر شده است.
در جنگ گرجستان در تابستان ۱۳۸۷ آمریکا و متحدینش با دیدن عزم روسیه و لحاظ اینکه موضوع به حوزه حیاتی و خارج نزدیک روسیه مربوط می شود جانب احتیاط را پیش گرفتند. اما در مورد سوریه به نظر می رسد مناقشه ابعاد بسیار عمیق و گسترده تری دارد و برای همه اطراف آن جنبه استراتژیک و اصولی یافته است.
اگر چه نباید از نظر دور داشت که محدودیتهای اقتصادی و نیازمندیهای صنعتی و تکنولوژیک ظرفیت مقابله با محدودیت روسیه را محدود می کند و برخی از سیاستمداران کهنه کار روس همچون یوگنی پریماکوف معتقدند «روسیه دیگر نمی تواند اهمیت و اقتدار خویش را در روابط جهانی از راه رویارویی به اثبات برساند» اما تحولات یکساله اخیر بویژه اشغال لیبی به خوبی روسیه و چین را به اهداف و نیات توسعه طلبانه غرب واقف نموده است و این دو کشور در عین محاسبه هزینه‌هایی که ممکن است لازم باشد پرداخت نمایند، تلاش خواهند کرد در روند فشار بر سوریه سهیم نشوند و در چارچوب ظرفیت‌های موجود خود در سازمان و در عرصه‌های جهانی و منطقه‌ای با رویکرد یک جانبه آمریکا و متحدینش مقابله کنند. روسیه همچنین یکبار دیگر پس از جنگ اوستیای جنوبی تلاش خواهد کرد آنچنانکه «مایک اسپکنر» کارشناس آمریکایی امور روسیه اشاره کرده است به جامعه جهانی یادآور شود که: «ایالات متحد آمریکا نباید با روسیه مانند جامائیکا رفتار کند و به یاد داشته باشد که روسیه بعد از آمریکا در مقایسه با دیگر کشورها دارای بیشترین کلاهک هسته ای است».
Share/Save/Bookmark