بنیاد مطالعات قفقاز - پربيننده ترين عناوين :: rss_full_edition http://caucasus.ir/ Wed, 20 Jun 2018 21:18:53 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://caucasus.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط بنیاد مطالعات قفقاز http://caucasus.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام شبکه خبری سازمان آب و برق خوزستان آزاد است. Wed, 20 Jun 2018 21:18:53 GMT 60 ورود ترکیه به سیستم ریاستی؛ اردوغان، پیروز انتخابات http://caucasus.ir/vdcc11qs.2bqom8laa2.html هفته آینده دو انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی در ترکیه بطور همزمان برگزار خواهد شد. قراین امر و نگاهی به صحنه سیاسی ترکیه نشان می دهد که اردوغان اگر پیروز دور اول انتخابات نباشد، در دور دوم موفق شده و اولین رییس جمهور سیستم ریاستی خواهد بود. ترکیه در واقع پس از انتخابات سوم خرداد عملا از ساختار پارلمانی وارد نظام ریاستی شده و این کشور با عبور از یک مرحله تاریخی، وارد جمهوری دوم خواهد شد. با انتخاب اردوغان به عنوان اولین رئیس جمهور سیستم ریاستی، تاریخ نوین ترکیه که بسترهای آن از زمان اوزال فراهم و در دوران اردوغان شتاب گرفته، آغاز شده و آنکارا با عزمی راسخ تر به سوی تحقق هدف ۲۰۲۳ مبتنی بر قرار گرفتن در میان ده کشور قوی جهان، گام های جدی تر برخواهد داشت. مسایلی چون علایم منفی اقتصادی و ریسک های احتمالی ناشی از آن، عملیات های موفق ترکیه در عفرین، الباب و بطور کلی تغییر نسبی معادلات سوریه به نفع آنکارا، برنامه ریزی برای انجام عملیات همزمان با فضای انتخابات در قندیل علیه پ ک ک، و.... همگی فرصتی فراهم کرد که اردوغان به برگزاری انتخابات زودهنگام روی آورد. توجه داشته باشیم که ترکیه کنونی حاصل مهندسی اردوغان می باشد. در انتخابات پیش رو اردوغان به عنوان معمار ترکیه جدید با تمام وجود وارد انتخابات گردیده است و برنده و بازنده شدن در آن برای وی و نزدیکانش نقطه شروع جدید و یا پایان خواهد بود. با وجود آنکه اردوغان از شرایط مطلوب در قیاس با انتخابات گذشته خصوصا در بعد اقتصادی برخوردار نیست، اما با توجه به اینکه وی استاد درک شرایط و استفاده از فرصت ها می باشد، با بهره گیری از کارآمدی خود و یاران حزبی و در سایه شرایط و ظرفیت های اقتصادی، اجتماعی و خصوصا امنیتی پیروز انتخابات خواهد بود. اردوغان همچنان در ترکیه بی رقیب است و آلترناتیوی برای وی در صحنه سیاسی وجود ندارد. هیچ یک از رقبای اردوغان در حد و اندازه های ایشان نبوده و در بستر اجتماعی ترکیه، اردوغان همچنان دارای کاریزمای زیادی می باشد. بسیاری از کاندید اها خواسته و ناخواسته از ادبیات اردوغان برای جذب آرا استفاده می کنند و اگر قرار باشد مردم انتخابی نمایند، بیشتر نسخه اصل را انتخاب خواهند کرد. از نگاهی انتخابات ریاست جمهوری ترکیه مسابقه میان پنج آماتور و یک حرفه ای می باشد، لذا پیش بینی نتایج بازی میان آماتور ها و حرفه ای ها چندان مشکل نیست. اردوغان با استفاده از رانت های قدرت و مدیریت فضای امنیتی در داخل و خارج از مرزهای ترکیه عملا مردم ترکیه را در انتخاب میان دو گزینه امنیت و ناامنی قرار داده و بدیهی است که انتخاب اکثریت با تمام کاستی ها، امنیت باشد. در تحلیل صحنه سیاسی ترکیه باید دقت داشت کارنامه کلی اردوغان با توجه به مجموعه شرایط ترکیه فعلی و قیاس آن با ترکیه قبل از وی، کارنامه ای موفق و قابل قبول بوده و بنظر می رسد علیرغم دو رقمی شدن تورم و افزایش نرخ بیکاری، پیروز انتخابات اردوغان باشد. همچنان می دانیم که این اردوغان است که انتخابات را برگزار کرده و تغییرات در قانون اساسی نیز حاصل سیاست های او بوده است. به سخن دیگر همه در زمینی بازی می کنند که چیدمان آن حاصل نقشه راه اردوغان بوده است. البته و در این میان نمی توان تاثیر مسایلی چون برگزاری انتخابات در شرایط حالت فوق العاده در مناطق کردنشین، زندانی بودن صلاح الدین دمیرتاش، بازداشت بیش از ده هزار تن از هواداران، ۹ نماینده مجلس و ۱۰۰ شهردار حزب دمکراتیک خلق ها، ادامه دستگیری های مخالفان و اتهامات وارده به رقبا که حاصل کودتا در کودتای اردوغان بوده را در عرصه رقابت های انتخاباتی ترکیه نادیده گرفت. تغییرات در قانون انتخابات و از همه مهم تر برخورداری بخش مهمی از بدنه بوروکراتیک ترکیه و شکل گیری بخش اجتماعی خاص برخوردار نیز از عوامل تاثیرگذر در روند انتخابات است که به نفع اردوغان کارکرد خاص خود را خواهد داشت. با این وجود این سخن به معنای انتخاباتی هدایت شده و یا احتمال تقلب در آن نیست. علیرغم آنکه گفته می شود ترکیه بزرگترین زندان خبرنگاران است، کاندید شدن صلاح الدین دمیرتاش رهبر زندانی حزب دمکراتیک خلق ها (حزب کرد ها) که متهم به همکاری با پ ک ک می باشد، خود به تنهایی نشانی از دموکراسی نسبتا موفق این کشور در خاورمیانه دور از دموکراسی می باشد. اردوغان اگر مرد اول جمهوریت نباشد، مرد دوم تاریخ معاصر ترکیه می باشد. توجه داشته باشیم اردوغان اگرچه تلاش دارد تا مرد اول جمهوریت شده و آتاترک را در سایه قرار دهد اما نگاهی به اقدامات او نشان می دهد او کارهای بزرگ برای ترکیه در دوران حیات سیاسی خود انجام داده است. اردوغان در دوران حکومت خود در کنار بهبود محسوس وضعیت اقتصادی مردم ترکیه توانسته است با افزودن بر ظرفیت های سیاسی، امنیتی و اقتصادی ترکیه، ضمن افزایش جایگاه و پرستیژ ترکیه در نزد منطقه و جهان، ارزش استرتژیک و ژئوپلتیک ترکیه را بیش از پیش ارتقا دهد. نقطه ضعف دموکراسی حزبی در ترکیه آن است که احزاب معادل افراد و در بسیاری از مواقع در سایه آنان هستند. اربکان، اجویت، اوزال رفتند و احزاب رفاه، دمکراتیک چپ و مام مهین نیز با آنان از صحنه سیاسی حذف شدند. در حال حاضر نیز حزب عدالت و توسعه نیز یعنی اردوغان و اردوغان اگر می خواهد میراث او باقی بماند باید این روند را از وابستگی به خود به وابستگی به ساختار و سیستم تغییر داده و بستر اجتماعی ترکیه را از اتکا به کاریزما ها رهایی دهد. در خاورمیانه دور از دموکراسی و توسعه، ترکیه سال هاست در روندی آرام و در مسیری که نه از راه انقلاب، بلکه از مسیر اصلاحات در حال تحقق است، با سیستم چند حزبی نزدیک به استانداردهای غربی توانسته است وارد دور توسعه شده و با سیاست چند وجهی غرب محور، نمود دولتی مقتدر و کارآمد را با اردوغان به نمایش بگذارد. نکته آنکه در حالی که خاورمیانه در آتش بحران بوده و ایران درگیر کشیدن بار مسایلی بیش از ظرفیت خود می باشد، ترکیه در حال تجربه و گذر از یک توسعه متوازن و مستمر در همه سطوح و بستر ها می باشد. اگر مشکل و اتفاق خاصی رخ نداده و اردوغان پیروز شده و بماند، باید ترکیه، منطقه و جهان آماده یک ترکیه و اردوغان قوی تر پس از انتخابات باشند. رفتار اردوغان پیروز در انتخابات ریاست جمهوری در فرداهای پیش رو مخصوصا با ایران دارای اختلافات با امریکا و رقیب ترکیه در حوزه های استراتژیک امری است که بسیار باید نسبت به آن تعمق نمود. ترکیه کجا بود و ما کجا بودیم و امروز چه معادله ای برقرار است. *کارشناس و تحلیلگر ارشد مسائل سیاسی منبع: دیپلماسی ایرانی   ]]> نواحی Mon, 18 Jun 2018 10:20:31 GMT http://caucasus.ir/vdcc11qs.2bqom8laa2.html گزارش تصویری مراسم استقبال رسمی از دکتر روحانی در کاخ ریاست جمهوری آذربایجان http://caucasus.ir/vglexv8z.jh8vpjrbbz9ij.2.html دکتر حسن روحانی پس از ورود به باکو در کاخ ریاست جمهوری آذربایجان مورد استقبال رسمی رئیس جمهوری آذربایجان، الهام علی یف قرار گرفت. ]]> نواحی Wed, 28 Mar 2018 14:52:22 GMT http://caucasus.ir/vglexv8z.jh8vpjrbbz9ij.2.html بخش اول گزارش تصویری عزاداری محرم در دربند داغستان http://caucasus.ir/vglhw-nz.23nq-2yttzfd2.u.html شهر دربند در جنوب جمهوری داغستان فدراسیون روسیه با جمعیت چشمگیر شیعی یکی از کانون‌های محبان اهل بیت (علیهم السلام) و یکی از قدیمی‌ترین شهرهای منطقه قفقاز است. اکثریت مردم دربند را آذری‌ها و لزگی‌ها تشکیل می‌دهند. مسجد جمعه شهر دربند یکی از کهن‌ترین مساجد موجود در روسیه و در جهان است که نامش در فهرست میراث یونسکو وارد شده است. قلعه دربند یکی از مشهورترین بناهای بجا مانده از دوره ساسانی است. گزارش تصویری حاضر مربوط به عزاداری‌های مردم دربند در سوگ امام حسین (ع) و یاران باوفای ایشان در محرم 1439 هجری قمری، مهرماه 1396 خورشیدی است.   ]]> نواحی Tue, 17 Oct 2017 13:25:19 GMT http://caucasus.ir/vglhw-nz.23nq-2yttzfd2.u.html ابتکار پاشینیان در روند مذاکرات صلح؛ نخست‌وزیر ارمنستان با قره‌باغ چه می‌کند؟ http://caucasus.ir/vdcg3w9q.ak9y74prra.html رویکرد و سیاست دولت جدید ارمنستان در قبال روند مذاکرات صلح قره باغ و تاکید نیکول پاشینیان نخست وزیر جدید ارمنستان بر حضور قره باغ در مذاکرات صلح واکنش های مختلفی را در پی داشته است. در حالیکه این درخواست و رویکرد جدید با استقبال محافل داخلی ارمنستان و قره باغ مواجه شده است، اما واکنش مقامات باکو در قبال آن منفی بوده است. موضوع رویکرد و سیاست دولت جدید ارمنستان در قبال روند مذاکرات صلح قره باغ را می توان در سه محور جداگانه مورد بررسی قرار دارد: استدلال نیکول پاشینیان برای ارائه درخواست اضافه شدن نمایندگان قره باغ به مذاکرات صلح، امکان تحقق این درخواست و نیز اهداف نخست وزیر ارمنستان از اتخاذ این رویکرد جدید و تبعات آن. آنچه که مسلم است استدلال نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان برای حضور مقامات قره باغ در مذاکرات صلح منطبق بر واقعیت های محکم تاریخی و منطقی است. استدلال آقای پاشینیان که هفتم ژوئن در جلسه بررسی برنامه دولت جدید ارمنستان در مجلس ملی این کشور ارائه شد از سه بخش عمده تشکیل شده است. ایشان نخست با اشاره به سابقه تاریخی موضوع این نکته را مورد تاکید قرار داد که حضور قره باغ در مذاکرات صلح موضوع جدیدی نیست و مسبوق به سابقه می باشد. قره باغ پیش تر در مذاکرات صلح حضور داشته و در نشست سران سازمان امنیت همکاری و اروپا که در سال ۱۹۹۸ در بوداپست برگزار شد به عنوان یکی از طرفین مناقشه شناخته شده است و حضور آن در مذاکرات منطقی می باشد. نخست وزیر ارمنستان همچنین تاکید کرد که رهبران سابق ارمنستان به نوعی از صلاحیت لازم برای سخن گفتن از جانب ساکنان قره باغ برخوردار بوده اند اما او فاقد این صلاحیت است. روبرت کوچاریان تا پیش از تصدی مقام نخست وزیری و سپس ریاست جمهوری ارمنستان با رای ساکنان قره باغ به عنوان رئیس جمهوری قره باغ انتخاب شده بود. سرژ سرکیسیان نیز پیش از تصدی پست های وزارت دفاع، نخست وزیری و ریاست جمهوری ارمنستان از سازمان دهندگان جنبش قره باغ و از فرماندهان جنگ قره باغ بوده است. به دلیل همین وابستگی روسای جمهوری سابق ارمنستان به نوعی از صلاحیت لازم برای مذاکره در مورد قره باغ برخوردار بوده اند، در حالیکه نیکول پاشینیان نخست وزیر کنونی ارمنستان فاقد این ویژگی بوده و معتقد است که چون ساکنان قره باغ در انتخابات ارمنستان شرکت نمی کنند و او منتخب آن ها نیست پس نمی تواند به نمایندگی از آن ها مذاکره کند و باید مقامات منتخب قره باغ نیز در مذاکرات حضور داشته باشند. نخست وزیر جدید ارمنستان همچنین با اشاره به ناکارآمدی الگوی کنونی مذاکرات آن را دلیل فقدان پیشرفت در مذاکرات صلح دانست و تاکید کرد که حضور قره باغ در مذاکرات می تواند موجب پویایی و تحرک مجدد در مذاکرت صلح شود. در ظاهر چنین به نظر می رسد که هیچ خدشه ای به استدلال آقای پاشینیان در این مورد وارد نیست. اما موضوع مهم دیدگاه و نظر طرف دیگر مناقشه و مذاکرات صلح یعنی جمهوری آذربایجان می باشد. مقامات باکو ضمن بی اعتنایی به سابقه تاریخی موضوع بار ها تاکید کرده اند که که جمهوری قره باغ و مقامات آن را به رسمیت نمی شناسند و با حضور آن ها در روند مذاکرات موافقت نخواهند کرد. حکمت حاجی اف سخنگوی وزارت خارجه جمهوری آذربایجان نیز در واکنش به اظهارت نخست وزیر ارمنستان در مجلس ملی این کشور ضمن تکرار موضع پیشین دولت این کشور در مورد حضور قره باغ در مذاکرت صلح، «رویکرد غیرسازنده» ارمنستان را دلیل بن بست موجود در روند مذاکرات صلح دانست. اکنون این سئوال مهم مطرح است که با توجه به مواضع سرسختانه باکو درخواست نیکول پاشینیان برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات صلح و اضافه شدن نمایندگان قره باغ به آن تا چه حد امکان تحقق خواهد داشت؟ واقعیت امر این است که هرگونه تغییر در الگوی مذاکرات دوجانبه و بویژه مذاکرات صلح قره باغ در چند حالت ممکن خواهد بود. الف) توافق و تفاهم طرفین برای ایجاد تغییر. بدین معنی که طرفین بدون هیچ پیش شرطی در مورد تغییر الگو به تفاهم دست یابند. اگرچه این گزینه ابتدایی ترین، منطقی ترین و آسان ترین روش متصور برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات می باشد اما با توجه به موضع سرسختانه جمهوری آذربایجان و فقدان دلیل منطقی برای عقب نشینی این کشور از مواضع سابق خود تقریبا غیرممکن به نظر می رسد. ب) تغییر موازنه ایجاد شده در مناقشه به گونه ای که یکی از طرفین در موضع بر تر و طرف مقابل در موضع ضعف قرار گیرد. در این صورت طرفی که در موضع بر تر قرار دارد خواهد توانست خواست های خود را به طرف دیگر تحمیل کند. این تغییر موازنه می تواند در نتیجه بروز درگیری نظامی و برتری یکی از طرفین و یا تلاطم شدید سیاسی در یکی از کشور ها و قرار گرفتن در موضع ضعف بروز کند. در شرایط کنونی هیچ نشانه ای از تغییر موازنه سیاسی و یا نظامی در مناقشه قره باغ مشاهده نمی شود. اگرچه نیکول پاشینیان معتقد است که انقلاب مخملی در این کشور و مقبولیت مردمی دولت جدید این کشور پشتوانه ای قوی برای مذاکرات خواهد بود، اما واقعیت امر این است که این اظهارات بیشتر مصرف داخلی دارند. حداقل در طی ده سال گذشته علیرغم انتقادات داخلی از مقامات سابق ارمنستان، تلاش در جهت پیشرفت در برقراری دموکراسی، رعایت حقوق بشر و آزادی های بنیادین در ارمنستان مورد تائید مجامع اروپایی، از جمله شورای اروپا، کمیسیون اروپا و دیگر نهادهای حقوق بشری بوده است حال آنکه جمهوری آذربایجان بدلیل نقض موازین دموکراسی، حقوق بشر و آزادی های بنیادین همواره مورد انتقاد این مجامع و نهاد ها قرار داشته است، با این وجود وضعیت دموکراسی در داخل این کشور هیچ تاثیری بر مواضع این کشور در قبال مناقشه قره باغ نداشته است. می توان چنین نتیجه گیری کرد که تغییر و تحولات اخیر در ارمنستان نه تنها تاثیر چندانی در مواضع دولت جمهوری آذربایجان نخواهند داشت بلکه به دلیل عدم استقرار کامل دولت جدید ارمنستان تا مدت زمانی حتی ممکن است به ضرر این کشور نیز عمل کنند. ج) تغییر در موازنه نظامی و سیاسی در نتیجه مداخله یک قدرت خارجی. در این فرض می توان تاثیرگذاری روسای گروه مینسک در جهت تحمیل ایده ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات را مورد بررسی قرار داد. موضع فرانسه در قبال مناقشه قره باغ بیشتر منفعلانه بوده و به غیر از چند مورد استثنایی در سال های اخیر شاهد تحرک چندانی از سوی این کشور نبوده ایم و بعید بنظر می رسد که در این مورد خاص نیز قصد ورود به موضوع به نفع یکی از طرفین را داشته باشد. موضع رسمی روسیه در قبال درخواست ارمنستان برای افزوده شدن قره باغ به مذاکرات صلح همزمان با اظهارات نیکول پاشینیان از سوی وزیر امور خارجه روسیه مطرح شد. سرگئی لاوروف روز هفتم ژوئن پس از دیدار با ظهراب مناسکانیان وزیر امور خارجه ارمنستان در مسکو در جمع خبرنگاران با تائید این موضوع که تا مقطعی قره باغ در مذاکرات حضور داشته و با توافق طرفین از مذاکرات خارجه شده است، افزود در صورت توافق طرفین مناقشه برای بازگشت قره باغ به روند مذاکرات، مسکو به این تصمیم احترام خواهد گذاشت. در واقع روسیه با انداختن توپ به زمین جمهوری آذربایجان هرگونه تغییر در الگوی کنونی را منوط به توافق مقامات باکو کرده است. تنها گزینه باقی مانده مداخله آمریکا برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات می باشد. اگرچه با فرض تمایل آمریکا برای ورود به این موضوع بدلیل مراودات اقتصادی و تجاری شرکت های وابسته به دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا با جمهوری آذربایجان و تاثیرگذاری مولفه های اقتصادی و تجاری در تصمیم گیری های سیاسی رئیس جمهوری این کشور، هرگونه مداخله آمریکا در مناقشه قره باغ به احتمال بسیار زیاد به نفع جمهوری آذربایجان خواهد بود؛ با این وجود و حتی به فرض جانبداری آمریکا از رویکرد جدید ارمنستان این موضوع به نفع دولت جدید ارمنستان نبوده و می تواند تبعات نامطلوبی در پی داشته باشد. نخست آنکه آقای پاشینیان همواره هرگونه مداخله خارجی و به صورت مشخص غرب را در تغییر و تحولات اخیر این کشو رد کرده است، اما جانبداری دولت آمریکا از دولت جدید ارمنستان بلافاصله پس از انقلاب مخملی در این کشور می تواند بار دیگر به شائبه دخالت خارجی در تحولات اخیر ارمنستان دامن بزند. از سوی دیگر هرگونه مداخله آمریکا در این موضوع با واکنش شدید و منفی روسیه مواجه خواهد شد. د) توافق با ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات با گرفتن امتیاز از طرف مقابل. این گزینه در حال حاضر شاید متحمل ترین امکان برای تحقق ایده نخست وزیر ارمنستان باشد. اما بهره گیری این گزینه نیز هزینه و تبعات سنگینی برای دولت جدید ارمنستان در پی خواهد داشت. بی تردید جمهوری آذربایجان برای موافقت با حضور قره باغ بر سر میز مذاکرات پیش شرط هایی را مطرح خواهد کرد. محتمل ترین پیش شرط می تواند اضافه شدن ترکیه به جمع روسای سه گانه گروه مینسک به موازات حضور قره باغ در مذاکرات باشد. این ایده پیش از این نیز بار ها از سوی مقامات باکو مطرح شده و با واکنش منفی طرف ارمنی مواجه شده است. اضافه شدن ترکیه به جمع روسای گروه مینسک موجب تقویت موضع جمهوری آذربایجان خواهد شد در حالیکه حضور قره باغ تغییری در سمت دیگر مذاکرات ایجاد نخواهد کرد و این می تواند ارمنستان را در موضع ضعف قرار دهد. پیش شرط دیگر جمهوری آذربایجان می تواند موافقت ارمنستان با بازگرداندن برخی از اراضی تحت کنترل نیروهای ارمنی به جمهوری آذربایجان باشد. حتی با چشم پوشی از این موضوع که نخست وزیر ارمنستان با اظهارات خود در مجلس ملی این کشور در واقع صلاحیت بحث بر سر بازگرداندن این اراضی را که متعلق به قره باغ می باشد از خود سلب کرده است، هرگونه سازش و عقب نشینی دولت جدید ارمنستان در این زمینه می تواند با واکنش های شدید در داخل ارمنستان و قره باغ مواجه شد. با توجه به موارد ذکر شده می توان چنین نتیجه گیری کرد که تحقق ایده نیکول پاشینیان برای حضور قره باغ در مذاکرات صلح صرفنظر از استحکام استدلال های مطرح شده برای آن دور از تصور بوده و یا تبعاتی را برای طرف ارمنی در پی خواهد داشت. حال باید به این پرسش پاسخ دهیم که هدف نخست وزیر ارمنستان از پیش کشیدن این ایده چه بوده است؟ واقعیت امر این است که تا پیش از نشست اول ماه می گذشته مجلس ملی ارمنستان که در پی استعفای سرژ سرکیسیان از مقام نخست وزیری و معرفی نیکول پاشینیان رهبر انقلاب مخملی ارمنستان برای تصدی این پست برگزار شد هیچ نشانه ای از درخواست برای حضور قره باغ در مذاکرات صلح در هیچ کدام از سخنرانی ها و مصاحبه های نیکول پاشینیان به چشم نمی خورد. وی در مصاحبه با رسانه های جمعی یک روز پیش از برگزاری جلسه رای گیری مجلس در پاسخ به سئوالی درباره رویکردش درباره مناقشه قره باغ تنها به بیان این نکته بسنده می کند که از «قره باغ و مقامات آن حمایت می کند و پس از انتخاب به عنوان نخست وزیر و آشنایی با جزئیات موضوع در این زمینه اقدام خواهد کرد.» ایده اضافه شدن قره باغ به مذاکرات صلح نخستین بار در نشست بررسی صلاحیت پاشینیان برای احراز مقام نخست وزیری در اول ماه می و در شرایطی مطرح شد که وی تحت فشار شدید انتقادات نمایندگان حزب جمهوری خواه به دلیل نداشتن سیاست مشخص در قبال قره باغ قرار داشت. این ایده که ظاهرا بدون هیچ پیش زمینه خاصی و با هدف کاستن از فشار مخالفان مطرح شده بود، بلافاصله با استقبال محافل داخلی ارمنستان و قره باغ مواجه شد و با تبدیل شدن به یکی از مولفه های سیاست خارجی نیکول پاشینیان در برنامه دولت جدید این کشور نیز گنجانده شد. اگرچه می توان تصور کرد که در هنگام طرح این ایده در مجلس ملی این کشور پاشینیان احتمال تحقق آن را در نظر نگرفته باشد اما بی تردید با تاکید مجدد بر آن ضمن آگاهی از دشوار بودن تحقق آن، اهداف ویژه ای را دنبال می کند. اگر جمهوری آذربایجان با یک احتمال بسیار ضعیف از این ایده نخست وزیر جدید ارمنستان استقبال کرده و بدون هیچ پیش شرطی با حضور قره باغ در مذاکرت موافقت کند این موضوع پیروزی بزرگی برای پاشینیان در آغاز دوران نخست وزیری بوده و موجب تقویت پایه های دولت جدید این کشور و افزایش میزان مقبولیت اجتماعی آن خواهد شد. اما مخالفت جمهوری آذربایجان با این درخواست به معنای آن خواهد بود که روند مذاکرات صلح تا مدت زمان نامشخصی دچار رکود خواهد شد. تعلیق روند مذاکرات صلح و حداقل خودداری از برگزاری نشست سران صرفنظر از تبعات خطرناک آن و از جمله افزایش احتمال بروز درگیری و تبدیل شدن آن به عملیات نظامی گسترده، در شرایط کنونی بیشتر به نفع نخست وزیر جدید ارمنستان خواهد بود. آنچه مسلم است دولت جدید ارمنستان که در نتیجه انقلاب مخملی ماه می گذشته بر سرکار آمده است بیشتر جنبه انتقالی داشته و وظیفه اصلی آن چنانکه نیکول پاشینیان نیز برآن تاکید کرده است برگزاری انتخابات پیش از موعد است. دولت کنونی ارمنستان در زمینه حضور بر سر میز مذاکرات در شرایط کنونی با دو چالش عمده مواجه است. نخست آنکه در حال حاضر تمرکز دولت جدید بیشتر بر ایجاد تغییر و تحول در ساختار سیاسی داخلی بوده و به همین دلیل نیز برای تقویت مواضع خود و تمرکز بر سیاست خارجی این کشور و بویژه مناقشه قره باغ نیاز به فرصت بیشتری دارد. چالش دوم و مهم دولت کنونی عدم اطلاع از جزئیات مذاکرات و توافقات انجام گرفته میان سران دو کشور در موضوع مناقشه قره باغ است که در سالیان گذشته بیشتر در پشت درهای بسته صورت گرفته و شاید حتی روسای گروه مینسک نیز از برخی جزئیات آن مطلع نباشند. خروجی مذاکرات صلح قره باغ و نشست های سران دو کشور را که تاکنون از طریق بیانیه های رسمی منتشر شده اند می توان در چند جمله تکراری مانند «تاکید طرفین بر حل مناقشه از طریق مسالمت آمیز»، «خودداری از بکارگیری زور» و «حل مناقشه براساس اصول مادرید» خلاصه کرد حال آنکه این نشست ها و توافقات انجام گرفته بی تردید دارای جزئیات محرمانه بیشتری هستند که تنها الهام علی اف و سرژ سرکیسیان از آن ها مطلع هستند. از آنجایی که سیر انتقال قدرت در ارمنستان نه از طریق عادی بلکه در نتیجه وقوع انقلاب رخ داده است و همچنین بدلیل خصومت موجود میان نیکول پاشینیان و سرژ سرکیسیان انتقال جزئیات مربوط به مذاکرات و توافقات انجام گرفته به دولت جدید آسان و سریع انجام نخواهد شد. پاشینیان خود اذعان کرده است که پس از پیروزی انقلاب مخملی و تغییر دولت هیچ تماسی با سرژ سرکیسیان نداشته است و با توجه به روحیات نیکول پاشینیان و فضای موجود بعید بنظر می رسد دو طرف تمایلی برای انجام این دیدار در آینده نزدیک داشته باشند. حتی با فرض برگزاری این دیدار مشخص نیست اطلاعات مربوط به جزئیات مذاکرات و توافقات به صورت تمام و کمال در اختیار پاشینیان قرار داده شود. در نتیجه نخست وزیر جدید ارمنستان نیاز به فرصت بیشتری دارد تا از راه های دیگری به غیر از رئیس جمهوری سابق ارمنستان به جزئیات توافقات انجام گرفته دست یافته و با دست پر بر سر میز مذاکرات با رئیس جمهوری آذربایجان حضور یابد. تعلیق مذاکرات صلح این فرصت را برای نیکول پاشینیان فراهم خواهد ساخت اما در صورت طولانی شدن و تاکید پاشینیان بر درخواست خود برای تغییر در الگوی مذاکرات و همچنین مخالفت طرف مقابل می تواند نتایج دیگری و از جمله حذف نخست وزیر ارمنستان از مذاکرات و از سرگیری مذاکرات سران با حضور الهام علی اف رئیس جمهوری آذربایجان و آرمن سرکیسیان رئیس جمهوری ارمنستان را در پی داشته باشد. با توجه به دیدار اخیر رئیس جمهوری ارمنستان با روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در ایروان که خارج از اختیارات و وظایف تعریف شده برای ریاست جمهوری ارمنستان در قانون اساسی این کشور برگزار شد، احتمال حضور آرمن سرکیسیان در جایگاه مذاکره کننده اصلی طرف ارمنی را نمی توان از نظر دور داشت. آرمن سرکیسیان بدلیل سابقه و تجربه طولانی دیپلماتیک از صلاحیت لازم برای حضور در مذاکرات صلح قره باغ برخوردار است. اگرچه براساس قانون اساسی جدید ارمنستان رئیس جمهوری این کشور مقام تشریفاتی بشمار آمده و نخست وزیر ریاست قوه مجریه را بر عهده دارد با این وجود آرمن سرکیسیان پس از انتخاب به عنوان رئیس جمهوری ارمنستان سعی در بهره گیری از کلیه ظرفیت های قانونی این پست داشته است. همزمان بعید بنظر می رسد که سرژ سرکیسیان مشکلی با انتقال جزئیات کامل مذاکرات و توافقات انجام گرفته به رئیس جمهوری کنونی ارمنستان داشته باشد. از سوی دیگر چنین بنظر می رسد که روسیه نیز از هم اکنون درصدد زمینه چینی برای حضور رئیس جمهوری ارمنستان در مذاکرات بر آمده است به گونه ای که دمیتری پسکوف سخنگوی کاخ کرملین در پاسخ به پرسش خبرنگاری که از او در مورد احتمال دیدار رئیس جمهوری آذربایجان و نخست وزیر ارمنستان در حاشیه مراسم افتتاح جام جهانی فوتبال در روسیه سئوال کرده بود، تاکید کرد، چنین دیداری برگزار نخواهد شد زیرا رئیس جمهوری ارمنستان در مسکو حضور ندارد. *کارشناس مسائل ارمنستان   ]]> نواحی Tue, 19 Jun 2018 17:58:19 GMT http://caucasus.ir/vdcg3w9q.ak9y74prra.html تصاویری از یک کشتی یخ شکن روس http://caucasus.ir/vglc.1q4a2bqsx,s8a22l5..html ]]> تماشاگه Sat, 08 Feb 2014 10:59:12 GMT http://caucasus.ir/vglc.1q4a2bqsx,s8a22l5..html روحی‌صفت: داعش جایی در افغانستان ندارد http://caucasus.ir/vdchwvnz.23nmxdftt2.html  منطقه شرق آسیا در هفته های اخیر دستخوش اخبار داغ بود، رزمایش روسیه و پاکستان، تنش بین هند و پاکستان و از آن طرف هم صلح حکمتیار با دولت مرکزی کابل مهمترین حوادث این منطقه بود که در این باره دکتر محسن روحی صفت معاون سفیر و کاردار سابق پاکستان در کافه خبر این تحولات را بررسی کرد که از نظر می گذرانید: ارزیابی شما از رزمایش مشترک پاکستان و روسیه به چه صورت است، با توجه به تحولات منطقه ای آسیا این موضوع را برای ما تحلیل کنید. پاکستان و امریکا دو کشوری هستند که با هم ازدواج کرده اند، یک ازدواجی که اجباری است و نمی توانند ازهم جدا شوند. به معنای اینکه ماندن در روابط هم اجباری است، خیلی با هم نيزمنازعه دارند ولی از هم نمی توانند جدا شوند، از این جهت پاکستان به دنبال بالابردن سطح ارتباط با روسیه است. يكي از مطلعين روسی می گفت که در سال هاي گذشته پاکستان چندین بار درخواست ارتقای سطح روابط باروسیه را داشته است، ولی در این موضوع جدي گام برنداشته بوده و دنبال گرفتن امتیاز بیشتری از امریکا بوده نه اینکه یک کار اساسی باشد، چندین بار هم برنامه و ملاقات هاي را تنظيم كردند ولي در نهایت لغو شد، این مساله در برنامه پاکستان بود که از كارت روسیه در رقابت با آمریکا استفاده کند و اين بار جدي تر عمل كرد و به نتیجه رسید و این رزمایش برگزار شد. جهت دیگر اینکه پاکستان دچار انزوای استراتژیک و ژئوپلوتیک منطقه ای شده است. به صورت جدی کسی برای پاکستان نمانده و با آن هم سو نیست که از مواضع این کشور حمایت کند. عرب ها براي روابط بهتر با هند از يكديگر سبقت مي گيرند در حالي كه آنان هميشه ملاحظه پاكستان را مي كردند. برخي تحليل گران معتقدند در روابط ایران و پاکستان و هند نيز توازني برقرارشده و اين موضوع به مزاق پاکستان خوش نیامده است.  دوره جمهوری خواهان امريكا دوره طلایی برای پاکستان بود، از زمان روي كار آمدن اوباما روابط این دو کشور شیب افت داشت وبه هر بهانه ای از سوی آمریکایی ها تحت فشارقرار گرفته اند و اين فشار روی پاکستان افزايش يافته و همچنان اين فشار هست چنانچه برخی كمك ها ي مالي و امتیاز های آنها لغو شد همچنين ارسال برخي تجهيزات مانند هواپیماهای اف 16 با موانع جدي از سوی دولت اوباما شده است. همزمان همکاری ها بین هند و امریکا افزايش چشمگيري صورت گرفته است، در نتيجه  توازن، بشدت به  نفع روابط با هند پیش می رود.  درحال حاضر پاکستان فقط چین را به عنوان متحد استراتژیک حفظ کرده است و روابطشان هم بسیار قوی است. استحکام رابطه با چین خیلی محکم است،  ولی چین هم مثل گذشته دیگه حاضر نیست برای هرموضوعي از پاکستان حمايت كند، چین در موضوعاتی با اسلام اباد Flexibility  خودش را حفظ کرده است. مثلا در  موضوع افراط گرایی، چین هم در خطر است و به پاکستان فشار می آورد، ولی این فشار علنی و رسانه ای نیست که در ملا عام بگوید، ولی وجود دارد. اتحادیه اروپا هم مانند امریکا روی پاکستان فشار می آورد، از این جهت قصد دارد از اهرم روسیه براي كاهش فشار و ايجاد توازن استفاده کند. این رزمایش در منطقه شمالي پاكستان به نام بلتستان برگزار شد، پاکستان  از 4 ایالت تشکیل شده است که هر ایالت  پارلمان و سروزير انتخابي دارد، ولي منطقه شمالي خارج از اين 4 ايالت هست كه هندي ها آن را منطقه مورد منازعه مي دانند و آن را بخشی از کشمیر بزرگ به شمار می آورند. حكومت پاكستان نيز تاكنون اقدام به ايجاد تشكيلات اداري مانند ديگر ايالت و برگزاري انتخابات و انتخاب سروزير بعنوان ايالت پنجم اين كشور نكرده است لذا فاقد سروزیر و پارلمان است، لذا نماينده رييس جمهور ژاكستان بر اين ايالت حكمراني مي كند.  مردم آن منطقه شیعه های اسماعیلیه هستند که از لحاظ جغرافیایی به چین وصل می شود. منطقه مهمی است و چون پاکستان با هند صلح را امضا نکرده، بلاتکلیف است. حال اینکه یک کشور خارجی در یک منطقه بلاتکلیف که مورد منازعه است با طرف مورد منازعه رزمایش برگزار کند، طبیعتا هند واکنش نشان می دهد چرا که به نفع اسلام آباد می شود.   این هزنیه را روس ها پذیرفته اند، روسیه ای که همیشه با هند روابط خوبی داشته است. اما چون  سرعت همكاري هندی ها با امریکایی ها در دوسال اخر دولت اوباما بسيار زياد شده است تا حدی که قراردهای لجستیکی که سال ها معوق مانده بود را به امضا رسانده اند، و هند و امریکا را درمسیر استحکام روابط با امريكا قرار دهد، طبیعتا موجب ناخشنودي غير علني روسیه مي شود، لذا روسيه اين انتقاد و ناخشنودی هندی ها در برگزازي رزمايش در بلتستان را به دلیل دلخوری های اخیر که نسبت به ارتقای روابط هند و آمریکا داشت به جان خریدند و این رزمایش با پاکستان در اين منطقه برگزار شد. هند و امریکا در دوسال اخیرروند تحکیم روابطشان نهادینه شده است. این روابط بستگی به تغییر افراد ندارد که اگر دولت ها عوض شوند این همکاری ها پایان یابد. نهادهای ذی ربط این همکاری را توسعه می دهند که مهمترین آن همان قراردهای لجستیک است که در ساختار ارتش هند تاثيرات مهمي خواهد داشت.  آیا تغییری در روابط پاکستان و آمریکا صورت می گیرد؟ به نظرم هنوز پاکستان در جایگاهی نیست که بتواند تغییری در روابط خود با امریکا صورت دهد. این رزمایشی که برگزار شد درحد نمایش است لذا کارکرد خاصی ندارد. ساختارهای تحکیم روابط بین امریکا و پاکستان "بسیار قوی" است، با توجه به نهاد های دو کشور، که بیشترهم شامل ارتش پاکستان می شود، این نهادها طوری در آمریکا و پاکستان گنجانده شده است که با این حرکات دست نمی خورد و خللی ایجاد نمی کند. نفوذ امریکا درپاکستان "بسیارقوی" است.  تنها می توان گفت یک حرکت تازه ای است که ممکن است سالها زمان ببرد تا تاثیر واقعی خودش را نشان دهد، یا  اینکه تا حدی پیش برود و متوقف شود. سوای پیچدگی های پاکستان، همیشه ما با یک تقسیم بندی نانوشته ای در این کشور مواجه بوده ایم، با توجه به تجارب شما، بخشی از ارتش را همیشه ضد امریکایی تلقی می کرده اند، دولت ها را آمریکایی قلمداد می کنند، قوه قضائیه هم بندباز میان این دو هست به معنای اینکه هر بار مواضعش همسو با ارتش باشد به سمت آن مایل می شود و هربا با دولت مشکلی داشته باشد به آن ها فشار می اورد و بالعکس، ارزیابی شما چیست؟  ارتش پاكستان بسيار كارآمد، منظم و بدنه آن ايديولوژيك هست  در عين حال آموزش رده هاي بالاي آن در امريكا صورت مي گيرد و از نظر سيستم ، تجهيزات و لجستیک غربي است همچنين مشورت ها و رفت و امد های نظامی زيادي با امریکا دارد. هسته اصلی آی.اس.آی که به جریان طالبان نزدیک است، آنها ضد آمریکایی نیستند؟ انها بیشتر بخشی از بازنشستگان سازمان اطلاعات نظامي (آي اس آي )هستند که با طالبان کار می کنند، هسته اصلی آی.اس.آی که سیاست این سازمان را تعیین می کند، در واقع به دنبال گرفتن امتیاز بیشتر از امریکا است، دنبال نفی امریکا نیست، اگر بعضا یک حرفی می زنند یا موضعی اتخاذ می کنند، صحبتشان این نیست که امریکا را نمی خواهیم، می گویند امتیاز بیشتری به ما بدهید لیاقت ما برای همکاری با شما بیشتر از هند است. شعارهایی که دولتمردها می دهند ، همان شعار است، چراکه  وقتی وارد عمل می شوند به صورت دیگری عمل می کنند.  چه منفعتی برای روسیه دارد؟ بخشی همان بود که عرض کردم، ناخشنودی خودشان را از سرعت ارتباط هند و امریکا نشان می دهند. عملکرد روسیه درمنطقه را اگر با کارکرد پوتین ببنیم این است که خودش را درگیر مسائل بیشتر می کند که وزن سیاسی اش را در سطح جهانی افزایش دهد با این هدف که قدرت چانه زنی خود را در برابر امریکا و متحدانش بالا ببرد. دیگر مزایایی که برای روسیه دارد این است که گذرگاه های تروریستی که به حوزه استحفاظی روسیه وصل می شود، تحت کنترل و نظارت قرار می گیرد. اگر تروریستی وارد اسیای مرکزی شود،  از مناطق شمال غربي پاكستان، مناطق قبايلي و يا گذرگاه سین کیانگ و ان منطقه است، لذا حضور در آن منطقه برای روسیه خیلی مهم است، منفعت دیگری که برای روسیه دارد گذشتن خط انرژی از این منطقه است. امریکایی ها چه واکنشی نسبت به این همکاری داشته اند؟ امریکایی ها خیلی ناراحت نیستند، سیاست انها بر این است که خودشان را از جزييات موضوعات منطقه اي بیرون بکشند و وارد خرده فرمایشات نشوند تا هزینه ها را کمتر کنند، ترجیح می دهند از دور نظاره گر باشند، پاکستان هم در این خصوص که چرا با روسیه همکاری می کند، مورد عتاب امریکا قرار نگرفته است. از این منظر می توانیم بگوییم که این همکاری در امتداد سیاست های سازمان همکاری های شانگهای است، چرا که این سازمان تنها اقتصادی نیست در حال حاضر کارکرد امنیتی به خود گرفته است. بخشی از ان منافع روسیه حساب می شود، گذرگاهی که در آن منطقه است به نام قره قروم که تا حدودی منافع چين را هم تامین می کند.    مساله ای دیگری که در این قسمت از منطقه آسیایی مورد بحث قرار گرفته وهمچنان سوژه داغی برای رسانه ها و جامعه جهانی است، مساله صلح حکمتیار با دولت مرکزی با ریاست اشرف غنی است، چه شد که بالاخره پس از فراز و نشیب بسیار، این مذاکرات به سرانجام رسید، امدن حکمتیار به تشکیلات دولت، آیا به معنی این است که طالبان این کار را کرده است؟ یا موضع شخصی حکمتیارو حزب مطبوع ان است؟ و آیا این موضوع تفکیکی بین حکمتیار و بقیه طالبان قائل می شود؟ اول اینکه مخالفین دولت افغانستان شامل چهار دسته می شود، حقانی، حکمتیار، طالبان و داعش، بیشتر از این ها نیست. پاکستان همیشه برای ارتقای جایگاه منطقه ای، از ابزارهای مختلفی برای نوع برخورد خودش با افغانستان استفاده کرده است. برای اینکه که توان خودش را در مقابله با گفتگو و جایگاهش در داخل افغانستان بالا ببرد. مهمترین این ابزارها، طالبان و حقانی است. مهمترین محوری که پاکستان به عنوان کارت برنده برای بازی مقابل افغانستان و کشورهای غربی روی آن تکیه می کرد، طالبان بود.  مذاکرات چهار جانبه که آغاز شد، اینها توانستند نماینده طالبان را سر میز مذاکره بیاورند، حتی حقانی در این مذاکرات حضور داشت. در همین اثنی رسانه ها مرگ ملا عمر را منتشر کردند و مذاکرات ناکام تعطیل شد. همین امر پاکستان را دست خالی کرده است، چرا که هنوز نتوانسته است این چنین جلسه ای را برگزار کند. برخي در پاكستان تصور دارند كه قدرت پاکستان به این است که اهرم طالبان را مقابل افغانستان داشته باشد ،ولي این اهرم مانند سابق پیش نمی رود. تلاش های زیادی برای برقراری مذاکرات شد، چین، انگلیس، امریکا برای به جریان انداختن این مذاکرات بسیار به پاکستان فشار وارد کردند. اما مساله این نیست که دولت پاکستان نخواهد، مساله این است که پاكستان نفوذ سابق را روي طالبان ندارد چراكه پاكستان نيز نمي تواند ان امتیازهای سابق را به طالبان بدهد. لذا ديگرامتیازی وجود ندارد که طالبان به همراهی پاکستان دل خوش کند و همراه با پاکستان خودش را تعریف کند.  در خصوص انگيزه دولت اشرف غني بايد گفت مذاکرات صلح به بن بست رسیده بود که این یک نقطه منفی برای دولت افغانستان بود. چرا که انها یک کمیسیون صلح داشتند که هیچ کاری نتوانست انجام دهد و پیشرفتی نداشت. صرف اینکه حکمتیار وارد گفتگو با دولت مرکزی کابل شد برای دولت اشرف غنی یک مزیت حساب می شود که توانسته است بخشی از مخالفین را به مذاکرات جذب کند. جنبه دوم اینکه اشرف غنی از پشتون ها است، حکمتیار و کرزی هم از پشتون ها هستند، خود پشتون ها هم به چند دسته تقسیم می شوند، احمد زی، محمد زی، دو تیره مهم هستند، ظاهر شاه از قوم محمد زی بود، در طول تاریخ افغانستان تقريبا همیشه محمد زی ها حاکم اين كشور بودند و احمد زی ها کنار آنها بودند، حکمتیار از قوم قلجه اي كه شاخه ای از احمد زی است مي باشد که به قول معروف همیشه تحت فشار و مورد بي توجهي بقیه اقوام پشتون بوده است. کرزی در مذاکرات صلح همیشه از طالبان که از قوم محمد زی ها هستند و پایگاه آنها در قندهاراست حمایت می کرد، وهنوز هم حمایت می کند. بنابراین رقابتی بین خود پشتون ها وجود دارد که می خواهند تیره و طایفه خودشان را در مذاکرات  جلوه دهند و وزنه خود را در معادلات سياسي افزايش دهند. در واقع تا زمانی که دولت دست کرزی بود، به حکمتیار فضا نمی داد، الان که کرزی نیست این زمینه اماده شده که تیره ای دیگر از پشتون ها وارد این فضا شوند تا بتوانند خودشان را محور مخالف معرفی کنند و با مذاكرات سهم بیشتری برای خودشان در ارتباط با قدرت مركزي بدست آورند . جنبه سوم این است که در دولت کابل دو جناح اصلی هستند، جناح عبدالله و جناح اشرف،  اشرف غنی برای جبران ضعف خودش با آوردن یک پشتون در کنار خود جناحش را در برابر عبدالله تقویت می کند به تعبیری یارگیری شمال و جنوب می شود.   جنبه چهارم این است که طالبان را تحریک کند که اگر این قطار راه بیافتد و سوار نشود، از قافله عقب می ماند، دیگر اینکه روی طالبان فشار وارد مي کند که درمذاكره با دولت خوسته هاي خود را محدود كنند چون قبلا مخالفين ديگري (حكمتيار) بخشي از سهميه مخالفين را دريافت كرده است. در واقع مجموع اینها، بالانس داخلی افغانستان را تغییر می دهد و دچار یک نوسان داخلی می کند، اینکه به کدام سمت و به نفع کدام قوم پیش برود آينده بهتر روشن مي كند. چه منفعتی برای حکمتیار دارد؟ مزیتی که برای حکمتیار دارد این است که بعد از 40  سال جنگ، بالاخره یک جایی، یک دست اوردی باید برای خودش داشته باشد، حکمتیار تا این لحظه فقط جنگیده است و هیچ دست آورد و میراث سیاسی برای خود ندارد. تا سال 2011 که جنگ ها ادامه داشت هیچ جایگاهی میان مخالفین نداشته است. همیشه طالبان محور مخالف مطرح بوده است نه حکمتیار، لذا ماندنش در سمت مخالفین برایش هیچ گونه مزیتی نداشته است، ولی پیوستن او و حزبش به دولت می تواند به وزن سیاسی خودش اضافه کند. می تواند برایش پول بیاورد، قدرت و زمین و اراضی بیاورد، اين سوال كه چرا پاکستان اجازه داد حکمتیار به همكاري با كابل برود؟ پاکستان اگر می توانست حکمیتار را خودش به مذاكرات مي برد تا امتیازي برایش محسوب می شد، ولی موضع پاکستان ضعیف شده كه حزب حكمتيارعلاقه ای به اين روش ندارد البته شخصيت فردي حكمتيار هم در اين موضوع موثر بوده است و نمي خواهد  فرمانبری از پاکستان تلقي گردد، به نظر نمي آيد پاكستان از پیوستن حکمتیار به دولت كابل راضی باشد، خوشحال نیست چرا که دست آنها خالی شد. اما جناحی  در پاکستان اعتقاد دارند که در دراز مدت حضور حکمتیار در دولت افغانستان به نفع آنها خواهد بود و وي درآینده از جمله عناصري خواهد بود كه در كابل با سياست هاي پاكستان نسبت به هند نزديك تر بوده و در دولت و پارلمان افغانستان، نقش توازني را ايفا نمايند. هند چه واکنشی داشته است؟ هندی ها نگران این هستند که ورود حکمیتار به کابل باعث می شود که روابط کابل و دهلی نو، تحت تاثیر قرار بگیرد. چرا که تصور می کنند وزنه اسلام اباد قوی تر از وضع فعلی می شود، نگران هستند که ورود حکمتیار یک نوع ورود به ضرر آن ها مي باشد، چرا که از لحاظ ایدئولوژیک، حکمتیار به پاکستان نزدیک است. واکنش شمالی ها و عبدالله چه بود؟ آیا حزب عبدالله استقبال کرد؟ چرا که همه این شخصیت ها یک دوره ای با هم جنگیده اند، حالا چه طور با یکدیگر کنار می آیند؟ عبدالله استقبال کرده است. مهمترین رقیب حکمتیار، ربانی بود. برهان الدین ربانی وقتی شهید شد پسرش جای او را به عنوان وزیر خارجه گرفت و بالاخره میراثی از سیاست خود باقی گذاشت. پسر حکمتیار هم رقیب پسر ربانی بود. بیشترین نگرانی حکمتیار همین است با توجه به اینکه سن او بالا رفته است ، دست آورد و میراثی براي بعد از خود ندارد، مکانی ندارد ، با مخفی شدن در کوه که نمی تواند کار حزبی انجام دهد، اما همین که وارد دولت شود می تواند کار حزبی انجام دهد، مثل همین صلاح الدین ربانی که در حال حاضر رئیس حزب جمعیت و وزير خارجه شده است.  آیا ایران هم نقشی در ورود حکمتیار داشته است؟ به طور کلی چه نفعی برای جمهوری اسلامی دارد؟ ما به طورعمومی همیشه استقبال کرده ایم. هراندازه از این گروه های نظامی وارد دولت کابل شود، باعث  می شود که گروه های سیاسی مضراتش کمترشود. در لابی ها و گفتگوهایی که با افراد داریم تشویقشان می کنیم که دست از منازعه نظامی بردارند همین طور هم از طالبان مي خواهيم دست از عملیات و منازعات نظامی بردارند و با دولت کابل وارد گفتگو شوند. سراج الحق رئیس حزب جماعت اسلامي پاكستان (مرحوم قاضي احمد حسین) است که از اخوانی ها محسوب می شود از اين اقدام حكمتيار حمايت كرده است، این نشان می دهد که رابطه اخوانی ها با هم محکم است. لذا ما هم از اين اقدام استقبال مي كنيم . یک روزنامه در افغانستان تیتر زده بود پیروزی تاکتیکی و شکست استراتژیک، نظرشان این بود که اشرف غنی هرچه در راستای این صلح تلاش می کرد با شکست مواجه می شد و فایده نداشت، حالا که این صلح صورت گرفته است، ایا واقعا دست اورد محسوب می شود یا اینکه اشرف غنی تنها از خستگی خواسته است که این کار را انجام دهد و پرونده ان بسته شود؟ به مراحل بعد از ان بستگی دارد که این مسیر تا کجا پیش برود. افغانستان را اگر خوب بشناسیم می دانیم که حکمتیار همیشه موضع مخالف داشته و پيمان هايي را كه با ديگر طرف ها و رقبا بسته به انتها نرسانده و بازی خراب شده است، لذا برخي به او بعنوان شریک قابل اعتماد با ديده ترديد مي پندارند، ولي واقعا معلوم نیست چه اتفاقی بیفتد. حکمتیار هم مثل پاکستان همیشه یک بند باز قوی بوده است. خاطرم هست که بارها در سی سال گذشته به سختي در تنگنا افتاده و به ته چاه رفته است و خيلي ها متفق القول می گفتند کار حکمتیار به پایان رسیده است ولی این مهارت را داشته است که خودش را از ته چاه بیرون بکشد و دوباره خود را در صحنه سیاسی مطرح کند، بستگی دارد که تا چه اندازه حریفانش خوب یا بد، بازی کنند. نكته مهمي كه الان وجود دارد اين است كه در داخل افغانستان کم کم همه به این نتیجه رسیده اند که مشکلات این کشور، راه حل نظامی ندارد و به نوعي توازن قواي نظامي ايجاد شده است،  لذا این صلح تاثیر روانی اش از همه چیز بیشتر است، تاثیر مثبتی در داخل و خارج از افغانستان روی دیگران می گذارد، چرا که همه مخالفین شامل جمع طالبان، حکمتیار، شبکه حقانی قادر نیستند دولت مرکزی را سرنگون کنند از آن طرف هم کابل قادر نیست این ها را سرکوب تام کند. بنابراین رسیدن به این مرحله دست اورد مهمی برای کابل حساب می شود و بسیار ارزشمند است که با مخالفین صحبت  کنند وبه صلح برسند. در توافقنامه ذکر شده است که حکمتیار درخواست کرده است که مصونیت جانی داشته باشد و اینکه زندانیان طرفدار وی از زندان آزاد شوند، طبیعتا حکمتیار به این شروط راضی نمی شود، ایا خواسته اصلی دیگری هم دارد که بروز نداده است؟ این ها امتیازهای بزرگی است، کم نیست، وقتی درخواست کرده است که یک منطقه در اختیارش گذاشته شود و افرادی در انجا مستقر شوند یا افراد زندانی که برای آزادی معرفی می کند ممکن است هیچ ربطی به حزب اسلامی نداشته باشند اما به همین طریق و به جهت اینکه از زندان آزاد شوند ممکن است خود را منتسب به حزب اسلامی قلمداد کنند و این انتصاب به نفع حزب اسلامی است که هواداران زيادي را در اطراف و مناطق روستايي منتسب به خود كند. وزن داعش در افغانستان چه قدر است، برخی معتقدند داعش در افغانستان شکل نمی گیرد به جهت اینکه مسائل قومی در افغانستان خیلی مهم است، اما داعش یک ماهیت عربی دارد، هویت قومی و قبیله ای پشتون اجازه نمی دهند انها  در ان منطقه شکل بگیرند برخی هم می گویند که زمینه های برایش ایجاد شده است که داعش در آنجا هم رشد پیدا کند، نظر شما چیست؟ در افغانستان تغییر وفاداری خیلی به سرعت صورت می گیرد. ان هم بر پایه لجستیگ و امکانات. هرکسی پول بیشتری بدهد وفاداری به نفع او تغییر می کند. در مورد داعش هم تا هفتاد درصدش همین است، اگر کسی پول بدهد به آن وفادارمی شوند ، ولی این وفاداری موقتی است. ساختاری و تشکیلاتی نیست. وفاداری افغانستان ثابت نیست. افغانی ها با بقیه تندروها و آتشه دیگر کشورها فرق می کنند. کمتر کارهای انتحاری انجام می دهند، حتی در زمان اشغال شوروی این کار را خیلی محدود انجام می دادند.  در گذشته مردم اطراف شهرها همچنين محافظه كاران شهرها بیشتر در مدار تفکرات روحانی، علمایی بودند و داراي ساختار تفكري سنتي بودند و بيشتر با روحانيون سر و كار داشتند. گروه های مجاهدین سه گانه از اين طيف بودند مثل محمد نبی، يونس خالص و...، در طرف ديگر مبارزان تشكيلاتي بودند كه با ساختار حزبي و منظم مبارزه مي كردند كه نزديك به تفكر اخواني ها بودند مثل مرحوم احمد شاه مسعود و آقاي حكمتيار و تا حدودي آقاي رباني. رهبري اوليه و بدنه طالبان از قشراول بودند كه  تفكري روحاني و آموخته حوزه هاي علميه اهل سنت در پاكستان بودند آنان از نظر تفكراتي ساده و بسيط بودند كه به راحتي آلت دست سازمان های اطلاعات دیگر کشورها شدند. داعش از نظر تفكري با ديدگاه هاي روحاني و علمايي مطابقت ندارد و نمي تواند بدنه طالبان را جذب تفكري كند كه بشدت سازماندهي شده و تشكيلاتي هستند. زيرا کارهای تشکیلاتی و سياسي توی انها نیست که به راحتی داعشی بشوند. اگر داعشی هم بشوند برای پول و موقتي است. اما افغانستان  می تواند محلی برای گذر به معنای یارگیری باشد، ولی نمی تواند در جامعه افغانستان کاری کند چرا که باید با مردم روستا سنخیت داشته باشند و بتوانند در مساجد روستاها رفت و امد بکنند، با تفکری که داعشی ها دارند نمی توانند در مساجد پایگاهی داشته باشند، ولی می توانند مخفیانه آمد و رفت هایی داشته باشند. مثلا در ازبکستان مردمان آنجا هویت اسلامي خود را فراموش كرده بودند و هفتاد سال از هویت قبلی خودشان جدا شدند، هیچ عقبه ای ذهني نزديك نداشتند، لذا وقتی ذهن آن ها پاک و خالی است تفکر سلفیسم وارد شد و آنها به راحتی پذیرفتند، ولی در افغانستان فقه حنفی جایگاهی قوی دارد و ریشه دار است، سلفیسم به راحتی نمی تواند نفوذ کند و در ریشه آنها ته نشین شود. با همه این تفاسیر در خصوص حضور داعش در افغانستان باید بگویم که همه صاحب نظران، از روسیه، امریکای و خاورمیانه بر این اعتقادند که چند سال دیگر بحرانی مانند سوریه  را در شمال افغانستان و اسیای مرکزی شاهد هستیم ، زمانی که سوریه به ثبات حداقلی برسد آنها بالاخره یک جایی می روند و انجا هم اسیای میانه است که هم منافع چین و روسیه را به خطر می اندازد و هم نیم نگاهی به جمهوری اسلامی ایران دارد. گفتگو از: زهره نوروزپور منبع: خبرآنلاین   ]]> نواحی Thu, 20 Oct 2016 11:04:31 GMT http://caucasus.ir/vdchwvnz.23nmxdftt2.html کارشناس اوراسیا: چین در مدت بلند نفوذ قابل توجهی در آسیای مرکزی خواهد یافت http://caucasus.ir/vdceex8z.jh8ovi9bbj.html به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، طرح کمربند و جاده چین بزرگ‌ترین طرح ‌ترانزیتی و تجاری حال حاضر منطقه اوراسیا و یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های جهانی به‌حساب می‌آید. این پروژه با سرمایه‌گذاری‌ کلان 9 تریلیون دلاری پکن در حوزه‌های زیرساختی کشورهای مختلف در نظر دارد مسیر ترانزیتی همواری از سوی شرق به غرب جهان ایجاد کند. ابعاد نفوذ این پروژه بر کشورهای پیرامونی آن به حدی وسیع است که به عقیده تحلیل‌گران علاوه بر اقتصاد، در عرصه‌های سیاست، امنیت و حتی فرهنگ نیز تأثیرگذار می‌باشد. در همین راستا، مصاحبه‌ای با حمیدرضا عزیزی، عضو هیئت علمی گروه روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و نویسنده کتاب «چین در آسیای مرکزی: نفوذ منطقه‌ای و هژمونی بین‌المللی» به منظور بررسی ابعاد و پیامدهای این طرح ترتیب داده‌‌‌ایم که در ادامه می‌خوانید. تسنیم: آسیای مرکزی بخش مهمی از پروژه «یک کمربند، یک جاده» چین است. طبیعتاً قرار گرفتن در یک مسیر ترانزیتی می‌تواند منبع درآمد جدیدی برای این کشورها به‌حساب بیاید. اما آیا می‌توان در حوزه‌های دیگری همچون فعال شدن ظرفیت‌های تولیدی نیز شاهد آزادسازی ظرفیت‌های اقتصادی این کشورها باشیم؟ عزیزی: برای اینکه جواب ‌دقیق‌تری  به این سؤال داده شود باید توجه داشت که وضعیت کشورهای منطقه آسیای مرکزی، به لحاظ پتانسیل تولیدات صنعتی یکی نیست. اگر بخواهیم طرح کمربند و جاده چین را در قبال آسیای مرکزی به عنوان یک منطقه در نظر بگیریم، نمی‌توان گفت که لزوماً باعث فعال شدن ظرفیت‌های تولیدی در این کشورها می‌شود. یعنی ممکن است در برخی کشورها که پتانسیل بهتری دارند، مانند قزاقستان و همین‌طور ازبکستان این اتفاق بیفتد، اما در کشورهایی که ظرفیت کمتری در این حوزه دارند، راه خیلی طولانی‌تری باید طی شود تا به آن مرحله برسند. لذا، مهم‌ترین مسئله‌ای که مجموع این 5 کشور را به‌طور یکسان درگیر می‌کند، همان پتانسیل درآمدزایی از نظر جغرافیایی می‌باشد. این پتانسیل نیز از سال‌های نخست پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، همیشه به عنوان ظرفیتی که قابلیت استفاده داشته، مورد بهره‌برداری قرار گرفته و خوب، با وجود طرح‌های مختلفی که در حوزه تجارت و انرژی مطرح بوده، این چین است که توانسته این پتانسیل را فعال کند. به نظرم در کوتاه‌مدت و همچنین در میان‌مدت مهم‌ترین تاثیر طرح کمربند و جاده در بحث ترانزیت هست. در بحث تولید نمی‌توان در این بازه زمانی انتظار تحول خاصی را در آسیای مرکزی داشته باشیم. تسنیم: هنگامی که از این پروژه سخنی به میان می‌آید، صرفاً یک مسیر هموار  برای چینی‌ها ملاحظه می‌شود. اما آیا واقعاً هیچ چالشی در آسیای مرکزی پیش‌روی چین در این راستا وجود ندارد؟ به ویژه در خصوص نقش بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای که مخالف افزایش نفوذ چین در آسیای مرکزی هستند. عزیزی: زمانی که از رویکرد چین به منطقه آسیای مرکزی توجه می‌شود، باید این نکته را در نظر داشت که به هر حال در شرایطی که روسیه در این منطقه سالیان سال به عنوان قدرت مسلط مطرح بوده، نمی‌شود گفت که حضور چین بدون حساسیت است. در مورد بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز بر خلاف انتظارات اولیه، حضور آمریکا، اتحادیه اروپا و حتی بازیگران منطقه‌ای از جمله ایران و ترکیه در سطح محدودی بوده است. در مورد آمریکا مشخصاً در پیوند با بحث افغانستان این موضوع مطرح بود و ایران و ترکیه هم هر کدام از یک سطحی بیشتر نتوانستند پتانسیل‌های خود را در منطقه آزاد کنند یا از ظرفیت‌های موجود در منطقه استفاده کنند، لذا حتی در صورتی که حساسیتی برای آن‌ها شکل بگیرد، که قطعاً شکل گرفته، ابزاری برای این که بخواهند نقش و بازیگری چین را محدود کنند در اختیار ندارند. در واقع نمی‌شود گفت که به عنوان یک چالش در مقابل چین جلوه‌گر شود. از طرف دیگر، در مورد خود روسیه به عنوان چالش بالقوه این عرصه، این مساله وجود دارد که به‌ واسطه قرار گرفتن در یک فشار دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای از جانب غرب در یک وضعیت نیاز به چین قرار دارد و برای فرار از آن فشارها نه تنها نمی‌تواند مخالفت جدی با نقش‌آفرینی چین داشته باشد، بلکه اساساً چین را به عنوان شریک استراتژیک خود معرفی می‌کند. لذا این نیاز استراتژیک به چین باعث می‌شود که دست روس‌ها برای مخالفت احتمالی با نفوذ چین در آسیای مرکزی تا حد زیادی بسته باشد. از طرف دیگر، رویکرد چین در این مدت پرهیز از بروز چالش با روسیه و دیگر بازیگران منطقه‌ای بوده است. طی 12 سالی که از 2006 می‌گذرد -که معتقدم این سال یک نقطه عطفی بود در روابط چین با منطقه آسیای مرکزی که توافقنامه احداث خط لوله آسیای مرکزی به چین بین این کشور و ترکمنستان امضا شد- چین سعی کرده به شکلی پیشروی کند که حساسیت روسیه تحریک نشود و می‌شود گفت نفوذش را به صورت مرحله‌ای تقسیم کرده است. پکن طی این سال‌ها نفوذ خود را بیشتر در حوزه اقتصاد متمرکز کرده و کمتر مسائل سیاسی و فرهنگی را تحت پوشش قرار داده است. این باعث می‌شود که بشود به عنوان جمع‌بندی گفت چالش قابل ملاحظه‌ای، آن گونه که در سوال مطرح شده در آسیای مرکزی در مقابل چین وجود نداشته است. تسنیم: حجم بالای سرمایه‌گذاری‌های چین در کشورهای مشارکت‌کننده در این پروژه موجب شده یک روند رقابتی فزاینده‌ای میان این کشورها برای جذب هرچه بیشتر این منابع صورت بگیرد. این فضای رقابتی آیا می‌تواند در درازمدت و با افزایش منافع اقتصادی ناشی از این پروژه بر الگوهای همکاری و منازعه در آسیای مرکزی تاثیر بگذارد؟ عزیزی: من فضا را به این شکل نگاه نمی‌کنم. به‌ این دلیل که حداقل چین به عنوان محور اصلی این پروژه، خود به چنین فضایی دامن نزده که بخواهد با توجه بی‌دلیل بیشتر به یک کشور یا توجه کمتر به دیگری و یا اولویت‌بندی بر مبنای معیارهای سیاسی یا غیره بخواهد فضا را به شکلی پیش برد که این کشورها در یک رویکرد رقابت‌آمیز در مقابل هم قرار گیرند. این صرفاً به پتانسیل هر کدام از این کشورها بر می‌گردد. از همین از نظر من، رقابت در حوزه اقتصاد برای جذب سرمایه‌گذاری طبیعتاً وجود دارد. چه در مورد چین باشد و چه در مورد کشورهای دیگر، اما در منطقه آسیای مرکزی به نظر من این کشورها سعی خواهند کرد که این رقابت را به شکل افزایش پتانسیل‌های خود و افزایش مطلوبیت اقتصادی برای چین مطرح کنند، نه از طریق این که بخواهند منافع طرف دیگری، یعنی همسایگان خود را، در این پروژه زیر سوال ببرند. چون اساساً اقدامی همچون سوراخ کردن کشتی به حساب می‌آید. این کشورها همه عضوی از پروژه جاده ابریشم چینی هستند و در کل چه برای چین و چه برای این کشورها، منفعت اصلی از قِبل این پروژه زمانی است که فضای باثباتی در منطقه حاکم باشد. لذا به نظر من تغییر در الگوی همکاری و منازعه به شکل منفی رخ نخواهد داد، اما رقابت قطعاً وجود خواهد داشت، لکن برای بالا بردن پتانسیل‌ها برای استفاده بیشتر از این شرایطی که وجود دارد و شکل گرفته است. تسنیم: یکی از موضوعات و مسائل مهمی که در خصوص کشورهای آسیای مرکزی مطرح می‌شود، بحران بدهی این کشورها، به‌ویژه در خصوص قرقیزستان و تاجیکستان است. برخی طرح‌های چین همچون سرزمین در مقابل بدهی یا گرفتن حق بهره‌برداری از معادن و ذخایر طبیعی این کشورها، موجب بروز نگرانی‌های جدی در میان نخبگان این کشورها شده است. مشارکت در این پروژه چگونه بر این بحران تاثیر می‌گذارد؟ عزیزی: مسئله بحران بدهی‌ها یکی از مسائلی است که بر خلاف دیدگاه غالب موجود که رویکرد پکن به منطقه آسیای مرکزی را صرفاً اقتصادی می‌داند، اثبات می‌کند نگاه کلان‌تری پشت این قضیه وجود دارد و در چارچوب تمایل چین برای ارتقای جایگاهش در نظام بین‌الملل مطرح می‌شود و این موضوع طبیعتاً می‌تواند برای کشورهای این منطقه خطرساز باشد. نه‌تنها در مورد قرقیزستان و تاجیکستان، بلکه اخیراً مشاهده شده در خصوص قزاقستان نیز به عنوان کشوری که بالاترین پتانسیل اقتصادی در آسیای مرکزی را دارد، این نگرانی‌ها در بین نخبگان به وجود آمده که در ازای این پروژه قرار است چه امتیازی به چین داده بشود؟ و این که اگر این کشورها توان بازپرداخت آن را نداشته باشند، چه اتفاقی می‌افتد؟ در اینجا دو نکته وجود دارد. من فکر نمی‌کنم در مورد منطقه آسیای مرکزی طرح‌هایی مثل گرفتن سرزمین در برابر بدهی و ... مطرح شود. اسم این را من یک رویکرد «تهاجمی و استعماری» می‌گذارم و واقعاً هم همینطور است که پیش از این در مورد برخی کشورهای دیگر پیاده شده. دلیل آن هم مشخص است؛ چرا که این مساله با الگوی کلی چین که پیش از این اشاره کردم، حداقل در شرایط کنونی که مبتنی بر خودداری از ایجاد حساسیت در مقابل روسیه است، همخوانی ندارد. از طرف دیگر با مبنای اصلی پیشبرد طرح کمربند و جاده که ثبات در آسیای مرکزی است نیز در تضاد می‌باشد. در کل چنین طرحی می‌تواند شرایط را خیلی پیچیده کند، اما در زمینه نفوذ سیاسی، این امر قطعاً در درازمدت منتج به نفوذ سیاسی چین در این کشورها خواهد شد که پتانسیل‌سازی چین در تاثیرگذاری بر تصمیم‌گیری‌های کلان سیاست خارجی این کشورها را در بر دارد. از سوی دیگر در عرصه اقتصادی نیز از این نظر که حق بهره‌برداری معادن و ... که یک انحصاری را حتی در حوزه‌های حساسی مانند انرژی این کشورها برای چین به وجود بیاورد، محتمل است. الگو یکی است، اما به آن شکل تهاجمی شاید نتوان انتظار داشت. اما این مساله در بازه زمانی بلندمدت به یک نفوذ بسیار قابل توجه چین در منطقه آسیای مرکزی منجر خواهد شد.  تسنیم: پیوست‌های امنیتی پروژه «یک کمربند، یک جاده» یکی از موضوعات و نگرانی‌های اساسی کشورهای آسیای مرکزی و به ویژه روسیه است. آیا چین چنین پیوستی را برای این حجم عظیم سرمایه‌گذاری‌هایش در نظر گرفته؟ چگونه و در چه چارچوبی؟ عزیزی: به هر حال به صورت کلی و در چارچوب روابط دوجانبه یا در قالب سازمان همکاری شانگهای، مناسبات امنیتی چین با آسیای مرکزی وجود دارد، اما حداقل بنده تابه‌حال ندیده‌ام که مستقیماً به موضوع کمربند و جاده اشاره کند. اما در کل، موضوع امنیت کاملاً با این پروژه گره خورده و مرتبط با پاسخی است که در سوال قبلی داده شد. چین هم همواره اعلام آمادگی کرده و آمادگی‌اش را هم دارد که در این موضوع ورود کند. در مجموع باید گفت این موضوع یک جنبه مثبت دارد، و جنبه دیگری که اگر منفی نباشد، نگران‌کننده است. جنبه مثبت این است که حضور چین با پتانسیلی که دارد می‌تواند به برقراری صلح در این منطقه کمک کند. جنبه منفی‌اش هم این است که می‌تواند به یک نفوذ لجام‌گسیخته پکن در این منطقه منجر شود که در بلندمدت یک احساس تهدیدی را در این منطقه به وجود بیاورد. باز هم اینجا اگر تقسیم‌بندی کنیم، من در کوتاه‌مدت و میان‌مدت این شکل از سیاست را که به شکل تاسیس یک پایگاه نظامی به شکل یک‌جانبه باشد، حداقل محتمل نمی‌دانم. اما در بلندمدت، بله. در این فاصله احتمال بیشتر را به این می‌دهم که همکاری‌ها یا با هماهنگی روسیه و یا با همکاری روسیه به شکلی که مسکو تحریک نشود، صورت بگیرد. موضوع دیگر این است که آینده نفوذ چین در آسیای مرکزی تا حد زیادی به آینده قدرت روسیه بستگی دارد که در شرایط فعلی هنوز پتانسیل بالایی دارد. همچنان در ماورای مرزهای خود در خاورمیانه مداخله نظامی انجام می‌دهد، در حوزه همسایگی نزدیک خود در اوکراین نیز به همین شکل، سیاست‌هایی که در غرب به شدت حساسیت‌برانگیز است را دنبال می‌کند، و در مجموع این رویکرد هنوز به شکلی که بگوییم با یک روسیه ضعیف طرف باشیم، بدین شکل نیست. در بلندمدت اما اگر چنین اتفاقی واقع بشود، یک بازی با حاصل جمع منفی است، و کاهش نفوذ روسیه قطعاً به افزایش نفوذ چین منجر خواهد شد. تسنیم: مواضع روسیه طی سال‌های اخیر نشان داده اگرچه نتوانسته از نفوذ چین در آسیای مرکزی پیشگیری کند، اما به شدت نگران آن است. نگاه روسیه نسبت به این پروژه چگونه است؟ چه اقداماتی برای تحت کنترل در آوردن نفوذ چین در این چارچوب پیش روی مسکو قرار دارد؟ عزیزی: در سال 2005 زمانی که هنوز هیچ پروژه‌ای به این شکل از چین مطرح نبود، از آقای پوتین نقل قولی بود که می‌گفت اگر ما دیر بجنبیم در مناطق شرق دور روسیه مردم به چینی صحبت خواهند کرد و این خود نشانه‌ای از نگرانی دستگاه حاکمیتی در روسیه نسبت به نفوذ چین بود. نه‌تنها در آسیای مرکزی، بلکه حتی در خود روسیه، این یک امر واقعی هست. در مورد اقدامات اما مهم‌ترین مساله‌ای که‌ می‌توان گفت روسیه در پیش گرفته، در قالب مثلی است، که می‌گوید: دوستانت را به خودت نزدیک کن، دشمنانت را به خودت نزدیک‌تر. چین و روسیه دشمن نیستند، اما در بلندمدت قطعاً رقیب خواهند بود. روسیه در این حوزه سعی کرده رقیبش را به خودش نزدیک‌تر کرده و سعی کند خود در این پروژه نقش‌آفرینی داشته، چینی‌ها را به ایفای نقش در پروژه‌هایی که مسکو محوریت دارد ترغیب کند. مهم‌ترین نمود این قضیه توافق روسیه و چین برای متصل کردن دو پروژه چینی جاده ابریشم و روسی اتحادیه اقتصادی اوراسیا است. تا تحقق کامل این قضیه زمان زیادی باقی است، اما در کل همانطور که پیش از این اشاره شد، خود روسیه در شرایط فعلی به چین وابستگی دارد و این که بخواهد وارد یک روند تقابلی شود و از طریق استراتژی‌های سلبی چین را مهار کند، گزینه در اختیاری نیست. لذا از طریق گزینه‌های ایجابی در صدد است تا این اقدام را صورت بدهد. تسنیم: این پروژه چه فرصت‌ها و تهدیداتی می‌تواند برای جمهوری اسلامی ایران داشته باشد؟ اساساً نگاه ایران به این پروژه چگونه است؟ عزیزی: میزان تاثیرگذاری طرح کمربند و جاده بر جمهوری اسلامی تا حد زیادی بستگی به خود ما دارد. این یک واقعیت است که چین این را یک پروژه باز تعریف می‌کند و درواقع یک Open Initiative است. به معنی آن که هر کشوری اگر منافعش ایجاب می‌کند و قابلیت منفعت‌سازی برای دیگر طرف‌ها را داشته باشد، می‌تواند در این پروژه مشارکت کند. این رویکرد کلی چینی‌هاست. در این چارچوب می‌دانیم که در قالب طرح‌های اولیه، مسیر ایران (خلیج فارس و دریای عمان) نیز به عنوان یکی از مسیرهای مورد توجه چین مطرح بوده است. پیش‌شرط این قضیه آن است که ما چقدر بتوانیم در این قضیه پتانسیل‌سازی کنیم. بالاخره این امر نیاز به حجم عظیمی از راه‌ها و زیرساخت‌ها دارد. موضوع انتقال قدرت از غرب به شرق یک شعار نیست، یک واقعیت است. در شرایطی که آمریکا به عنوان هژمون بین‌الملل استراتژی «اول آمریکا (America First)» را در پیش گرفته و خود را در یک روند تقابلی نه‌تنها با کشورهای شرقی که مهم‌ترین آن‌ها چین است، بلکه حتی با متحدین اروپایی خود قرار داده، کشوری مثل چین به پشتوانه چندین دهه رشد اقتصادی سرسام‌آور در شرایطی قرار گرفته که یک پروژه باز را تعریف می‌کند و حتی برای اتحادیه اروپا نیز منافعی ایجاد کرده و از آن‌ها استقبال می‌کند که در آن مشارکت کنند. طبیعتاً در این فضا جمهوری اسلامی ایران نیز اگر بتواند جایگاه خودش را تعریف کرده و سپس با اتخاذ سیاست‌ها و اقدامات مشخص به طرف چینی این اطمینان خاطر را بدهد که ما به این شکل می‌توانیم در این پروژه فعالیت کنیم، این می‌تواند یک امر مثبتی باشد برای ایران. به ویژه در شرایطی که دوباره از جانب آمریکا تحت تحریم قرار گرفته‌ایم و آینده برجام نیز نامشخص است. اما باید توجه داشته باشیم که تحولات برای ما صبر نمی‌کنند و این احتمال وجود دارد در صورتی که ما نتوانیم به یک جمع‌بندی برسیم که چگونه می‌خواهیم در این پروژه مشارکت داشته باشیم، همین منطقه آسیای مرکزی به رقیبی برای ما تبدیل شود که به طور کلی محوریت پروژه را در اختیار بگیرد و ایران از این مسیر پرمنفعت شرق به غرب دور بماند. این نکته را هم باید در نظر بگیریم که درست است که ما از تهدیدهای این طرح برای کشورهای آسیای مرکزی گفتیم، اما این شکل از تهدیدها که به شکل نفوذ سیاسی گسترده چین در آسیای مرکزی مطرح شد، در مورد ایران مصداقی ندارد. ژئوپلیتیک در اینجا نقش مهمی ایفا می‌کند. کشورهای آسیای مرکزی اگر تحت تاثیر این مساله قرار می‌گیرند، اول به خاطر پیشینه تاریخی آن‌هاست که تحت سیطره روسیه بوده‌اند و دوم به‌خاطر وضعیت فعلی است که دسترسی خاصی به غرب یا آب‌های آزاد ندارند. این باعث می‌شود که برای ما با ژئوپلیتیک منحصر به فردی که داریم، این موضوع مصداقی نداشته باشد. در این میان اساساً سیاست خارجی متوازن می‌تواند نقش خیلی مهمی ایفا کند. پتانسیل‌سازی ما هم برای شرق و هم برای غرب، در صورتی که بتوانیم خود را در محور ارتباطی چین و اروپا قرار بدهیم، منافع بسیاری را برایمان ایجاد می‌کند. در کل می‌شود گفت برای ایران جنبه‌های فرصت این موضوع بیش از جنبه‌های تهدید آن است. تسنیم: این طرح در برخی محافل مهم‌ترین رقیب طرح هندی «کریدور بین‌المللی شمال جنوب» عنوان می‌شود. آیا طرح هندوستان واقعاً رقیب نسخه چینی محسوب می‌شود؟ عزیزی: من به شخصه چنین اعتقادی ندارم که این دو طرح رقیب یکدیگر باشند. حداقل چینی‌ها این پروژه را بدین شکل تعریف نمی‌کنند. چینی‌ها سعی دارند دیگر طرح‌هایی که در این حوزه جغرافیایی در عرصه ترانزیت و تجارت بین‌المللی مطرح می‌شود را نیز به شکلی با پروژه کمربند و جاده مرتبط بکنند. نکته دوم هم این است که طرح کریدور شمال به جنوب را نمی‌توان هندی در نظر گرفت. این طرح بین ایران، روسیه و هند مطرح بوده و همه تا حدی در این پروژه منافع داشتند. لذا، فکر نمی‌کنم از دیدگاه چینی‌ها حداقل رقیب باشند. یک دلیل ساده دیگر این است که کریدور شمال جنوب سال‌ها است مطرح بوده و به نتیجه‌ای نرسیده، اما طرح چینی طی همین 5 سال تا کنون پیشرفت‌های خوبی داشته و گام‌های مهمی در این زمینه برداشته شده است. لذا، حتی در صورت محقق شدن، کریدور شمال-جنوب یک طرح موخر بر کمربند و جاده خواهد بود. تاجایی که در کشورهای عضو که در هر دو طرح مشارکت دارند، ناچار خواهند شد استلزامات کمربند و جاده را ابتدا اجرا کنند. از طرف دیگر ممکن است که هند با توجه به رقابت تاریخی‌اش با چین، چنین دیدگاهی را داشته باشد، اما نه روسیه و نه ایران فکر نمی‌کنم دو طرح را رقیب بنگرند. لذا در برایند این رویکردها به نظر نمی‌رسد که طرح کریدور شمال-جنوب رقیبی برای طرح کمربند و جاده باشد؛ چه از نظر پتانسیل‌های طرح و چه از نظر رویکرد بازیگران. ]]> نواحی Tue, 19 Jun 2018 12:39:56 GMT http://caucasus.ir/vdceex8z.jh8ovi9bbj.html گزارش تصويري ديدار دكتر حسن روحانی و رئیس‌ جمهور آذربایجان http://caucasus.ir/vglb.gbwurhbswl8purriq..html مراسم استقبال رسمی از رئیس جمهور آذربایجان و ديدار روساي جمهور ايران و جمهوري آذربايجان صبح چهارشنبه 20 فروردين‌ماه 1393 در محل مجموعه سعد آباد تهران برگزار شد. ]]> نواحی Thu, 10 Apr 2014 11:52:17 GMT http://caucasus.ir/vglb.gbwurhbswl8purriq..html تصاویرساکنان و مهمانان در مراسم جشن «روز شهر» در سن پیترزبورگ روسیه http://caucasus.ir/vgljt8ev.uqehmubffvszu.w.html ]]> تماشاگه Mon, 28 May 2018 13:02:11 GMT http://caucasus.ir/vgljt8ev.uqehmubffvszu.w.html جشن وحدت ملی در روسیه به روایت تصویر http://caucasus.ir/vglewf8z.jh8fojrbbz9ij.2.html ]]> تماشاگه Tue, 07 Nov 2017 09:17:01 GMT http://caucasus.ir/vglewf8z.jh8fojrbbz9ij.2.html