بنیاد مطالعات قفقاز 28 آذر 1398 ساعت 1:47 http://caucasus.ir/vdcbw8b5.rhb59piuur.html -------------------------------------------------- عنوان : چگونه عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران را پایدار کنیم؟ مقاومت و پایداری، منوط به ترکیب متناسب اقتصاد، عقل و جهاد نعمت اله مظفرپور* -------------------------------------------------- نعمت اله مظفرپور، پژوهشگر حوزه ارتباط فلسفه سیاسی و دیپلماسی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: رهبری معظم انقلاب اسلامی ایران در دیدار خود با فرماندهان سپاه پاسداران با عنایت به وضعیت حاد منطقه و فشارهای محورهای متخاصم؛ با ادبیات بی سابقه ای بر حیاتی بودن توسعه عمق راهبردی کشورمان تاکید داشتند. نگارنده در این راستا این پرسش را مطرح می کند که عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران چگونه پایداری بیشتری دارد؟ یعنی تاکید این نوشته به جای توسعه عمق راهبردی، بر «پایداری» عمق راهبردی کنونی است. عجالتا باید اذعان داشت که عمق راهبردی بویژه برای نظام اسلامی که نظامی هویتی و معنوی است؛ تک فاکتوری و نظامی ـ امنیتی صرف نیست. شواهد تاریخی نشان می دهد عمق راهبردی ایران زمانی می تواند پایدار باشد که ممزوج با عنصر اقتصاد و تجارت (حقوق بشر و حقوق اقتصادی و اجتماعی)، عقل (حقوق بشر ـ حقوق اساسی گرایی ـ پارلمانتاریسم ـ دموکراسی و حکمرانی صالح) و نظامی ـ امنیتی باشد. «مقاومت و نفی سبیل» بدون ترکیب متناسب سه مولفه مذکور؛ متصور و قابل تعریف نیست. در گام نخست ایران نیازمند ترکیب سه مولفه در داخل است تا بتواند مایه الگوی سایر ملتها واقع شود. عمق راهبردی، بدون الگو سازی معنوی ـ مادی برای سایر ملتها پایدار نیست. متن : پایداری عمق راهبردی قدرتها و تمدنهای بزرگ (برخی سوابق تاریخی) در این خصوص سلسله استدلال های ذیل برای نیل به نتیجه مد نظر ارائه می شود: 1.لزوم همزیستی سه مولفه حیاتی: فیثاغورث معتقد است عدالت موقعی رقم می خورد که بین قوای نظامی، عقلی و اقتصادی تناسب برقرار شود. به تبع وی افلاطون نیز چنین نظری دارد. از نظر افلاطون عدالت و اعتدال منوط به تناسب(Appropriateness) فیمابین سه گانه مذکور است. بر اساس این متغیرها، افلاطون بزرگ شدن بیش از اندازه و کوچک شدن هر کدام از آنها را موجد یک بیماری دولت می داند و برای هرکدام از این بیماریها، نامی انتخاب می کند. 2.تناسب و بسنده گرایی، راز پایداری عمق راهبردی کشورها (شواهد تاریخی1): جالب است که اندیشمندان بر این باورند که آتن به دلیل ایجاد تناسب بین این سه مولفه، پایدار است و هرگز نمرده و مدام زایش دارد. اما اسپارت به دلیل تکیه صرف به روحیه سلحشوری و نظامی نه تنها از نظر جغرافیایی فروپاشید بلکه برای همیشه مرده است. / به نظر این نگارنده امپراتوری روم به دلیل مدنیت و عقل و جایگاه سنا، هنوز هم زایندگی دارد اما شوروی برای همیشه مرده و حتی عثمانی نیز شبه مرده است. زیرا عثمانی هم بیشتر مبتنی بر روحیه جنگاوری و جهاد محض بوده و قادر به ارائه یک علوم انسانی و معنوی و نظام اقتصادی و جامعه مدنی قابل قبول نبوده و ظاهرا حداکثر تولید معنوی آن، ایدئولوژی فتح و ساخت مسجد بوده است. 3.شناخت فلسفه تاریخ و فرآیندهای بشری، راز پایداری عمق راهبردی است (شواهد تاریخی2):علامه جعفری در یکی از مجلدات تفسیر نهج البلاغه؛ بر این باور است که موفقیت یک اندیشه منوط به سه فاکتور قابلیت ذاتی آن، سنخیت آن با بسترهای اجتماعی (اعتبار مد نظر لاکلاو و موف که در بند 5 توضیح داده خواهد شد) و نیز روندهای بشری (همسویی با فلسفه تاریخ) است. پرداختن بدین بحث در این مختصر نمی گنجد اما فقط چند سابقه تاریخی که مبین حرکت پروسه وار گفتمانهای بزرگ در راستای روندهای بشری است ذکر می شود تا روشن شود چگونه ارزیابی صحیح روندهای تاریخی (فلسفه تاریخ) با هزینه کمتر، دستاوردهای بزرگتر حاصل می کندو انقلاب اسلامی ایران نیز باید کلیشه های رایج را در توسعه خود کنار زده و رویکرد نوینی اتخاذ کند. چند فقره تاریخی مهم به عنوان شاهد ادعا قابل ذکر است: - تجربه عالمان و فقیهان (نمونه تاریخی): توجه خوانندگان را به یک نقطه عطف تاریخی منطقه و در حقیقت موج نخست افراط گرایی در خاورمیانه یعنی عصر مغول جلب می کنم. قبل از مغول، نزاع های سیاسی و ژئوپلتیک بویژه رقابت سلجوقیان با فاطمیون مصر یکی از علل حمله غزالی به مثابه حامی فکری سلجوقیان به فلسفه بود .زیرا شیعیان داخل امپراتوری سلجوقی و معتزله و فاطمیون مصر بر عقل گرایی فلسفی تکیه می کردند و سلجوقیان برای بالانس رقبا، تکیه گاه های فکری آن ها یعنی فلسفه را هدف گرفته بودند. این تحول بنیادین و ضد عقل که توسط غزالی تئوریزه شد، زمینه را برای بحران هویت، خلاء معنوی و در نتیجه ظهور فکر سلفی و شریعت گرایی عقل گریز ابن تیمیه از یک سوی و حمله مغولان از سوی دیگر فراهم نمود. (تکرار تاریخ در حال حاضر). در آن زمان منطقه تشنه عقل شده بود و فلسفه تاریخ به سوی عقل میل کرده بود. در این فضا در میان خرابه های معنوی و مادی خاورمیانه، شخصیت های روش اندیش (دقت و هوشمندی در روش اشاعه فکر) مانند خواجه نصیر طوسی و علامه حلی ظهور کردند که تاریخ منطقه و تشیع را با دقت روشی و گفتمان دسترس و دارای اعتبار اجتماعی (بدون صدور حکم جهاد و بدون ادبیات تند و حتی ایدئولوژیک)، به گونه ای دیگر رقم زدند. علامه حلی اولا اجتهاد را برجسته و رسما به مثابه یک گفتمان ترویج کرد. دوم اینکه معتقد بود اجتهاد خطاپذیر است. سوم اینکه اجتهاد خطاپذیر؛ قابل نقد است. در مقام تفسیر می توان گفت که رویکرد آزاداندیش و انتقادی علامه، سرنوشت منطقه را تحت تاثیر قرار داده و تشیع را از فرش به عرش آورد. به تعبیر دقیق تر؛ آنها تشیع را به مثابه معدن عقل گرایی، فلسفه و اجتهاد و نقد معرفی نمودند و گفتمان در دسترس و با اعتباری عرضه کردند و تشیع به مثابه پادزهر افراط گرایی و سلفی گری و فرهنگ جنگجویی مغول مطرح شد. در نتیجه پایه های حکومت صفوی و رونق تشیع در سده های آتی گذاشته شد. نهایتا آنها بدون ستیزش بخشی از خاورمیانه را فتح کرده و بنیانهای صفویه را گذاشتند. به تعبیر دیگر اندیشه و فراورده فکریی را عرضه کردند که فلسفه تاریخ و روندهای اساسی بشری در آن زمان، نیازمند و تشنه آن بود. - تجربه لیبرال دموکراسی: در حالیکه اروپا غرق در نزاع بین امپراتوری، اصحاب نوزایی و کلیسا بود و نزاع قدرتهای فوق در سطح گفتمانی به بن بست رسیده بود؛ کشیشی به نام جان لاک با ارائه فکری بکر و گفتمان در دسترس و معتبر؛ در چارچوب فلسفه تاریخ اروپایی (توجه به روندهای اساسی و مطالبات بشر اروپایی و فراهم نمودن آذوقه معنوی برای مسافرین سرگشته و خسته غربی)، افکار خود را به قانون اساسی فرانسه و آمریکا تزریق نمود. او بدون هزینه گزاف، تغذیه ای ارائه نمود که همه تشنه آن بودند. یعنی با ارجاع به متن مقدس انجیل، دموکراسی و مالکیت را استخراج کرد. ارزش آزادی را با ارزش دینداری ترکیب کرد و با ربودن دین از دست کلیسا و آزادی از دست روشنفکران لائیک، زمینه را برای نشو نمای بورژوازی دموکراسی خواه آماده کرد. شاید کمتر فلسفه ای به اندازه فکر بکر لاک، وارد فاز عمل سیاسی شده باشد. -تجربه مارکسیسم: وقتی سرمایه داری به بحران خورده بود و بشر تشنه عدالت بود، فردی به نام کارل مارکس با مطالعه این بحران؛ تغذیه ای ارائه نمود که بشر غربی مطابه گر را سیراب می کرد. لذا گفتمان او، پروسه وار آمریکا و اروپا را در نوردید و حتی الهام بخش حرکت آبراهام لینکلن و جنبش مبارزه با برده داری امریکا و عدالت خواهان اروپا شد. گرچه در نهایت شوروی با عدم رعایت تناسب مد نظر افلاطون و فیثاغورث فروپاشید. یکی از دلایل بن بست مارکسیسم این بود که از حرکت پروسه وار دور شده و به یک پروژه صرف تبدیل گردید. مارکسیستها از طریق زنجیره اقلیتهای چپ گرای گرسنه در کشورهای مختلف و اجرای پروژه های بزرگ، دنبال ترکاندن امپریالیسم بودند اما در نهایت راه به جای نبردند.  چگونه عمق راهبردی ج.ا.ایران را پایدار کنیم؟ 1.بهینه گرایی (Optimalism)، موجد ناپایداری است: نکته مهم این است که در مجموع پرداختن حداکثری بر یکی از مولفه های سه گانه فوق، لزوما به معنای کاستی در مولفه های دیگر است و لذا هرگونه پایداری، لزوما نیازمند رعایت تناسب بین سه متغیر مذکور است. عقلانیت سیاسی حکم می کند کشورها توسعه و نفوذ نظامی خود را در حدی تعریف نمایند که موتور دو متغیر دیگر اقتصاد و عقل و دانش نیز بتواند کار کند و جایش تنگ نشود. لذا توان ملی باید به طور متناسب به نقطه مخرج مشترک این سه مولفه اختصاص یابد. صرفا به عنوان نمونه و فقط در یک نگاه سیاسی(علاوه بر ارزش ذاتی منقبت و مرثیه ائمه اطهار صلوات الله علیهم)؛ شایسته ذکر است که مداحی و خطابه برای تقویت نیروی نظامی و انسجام ملی بسیار موثر و اساسا مولفه قدرت بوده و ارزش جامعه شناسانه و روان شناسانه دارد اما توسعه حداکثری آن، لزوما به معنای تحدید عقل و عقلگرایی و جنبش نرم افزاری، انزوای اصحاب خرد و نیز اقتصاد و دیپلماسی است. در گفتمان مداحی گری مفرط، لزوما جنبش نرم افزاری مد نظر رهبری معظم انقلاب اسلامی و کرسیهای آزاد اندیشی باید محدود شود. زیرا گرده افشانی بیشینه مداحی، باعث محدودیت گرده های نرم افزاری فکری و عقلی می گردند و اصحاب دانش و عقل را منزوی می کند. بنابراین باید نقطه متناسبی برای رونق هر کدام از اینها یافت و گزینه رشد بهینه (Optimal) یکی از فاکتورها به صورت انفرادی؛ مخرب است. تاکید می شود در عالم سیاست بهینه شدن یک مولفه به معنی کاهنده بودن مولفه دیگر است. زیرا اساسا حتی خداوند عالم را بر این منوال خلق نموده است. خداوند با قرار دادن قلب در سینه چپ انسان، شش سمت چپ را کوچک تر از شش راست تراش داده است . یعنی وجود قلب لزوما به معنی کوچک شدن شش است. عالم سیاست نیز به طریق اولی محدودیت دارد و بزرگ شدن بیش از حد یک ارزش؛ ارزش دیگر را محدود و بلکه خفه می کند. مضاف بر اینکه مداحان با تاکید بیشینه بر هسته ارزشی و عقیدتی خاص شیعی، موجب هراس دیگر کشورها می شوند در حالیکه اقتصاد و عقل؛ مهار کننده هراس و ایران هراسی هستند. از سوی دیگر بدیهی است که تاکید بیش از حد بر امورکارکردی و اقتصاد و تعامل و دیپلماسی ، بویژه در خاورمیانه بدون نفوذ نظامی و امنیتی و ایدئولوژی دفاعی و فتح ؛ اساسا قابل تصور نیست. 2.بسنده گرایی و تناسب گرایی؛ موجد پایداری در عمق راهبردی ج.ا.ایران است: پایداری عمق راهبردی؛ وابسته به بسنده گرایی در یک فاکتور و ترکیب متناسب اهداف ملی در حوزه سه گانه است وگرنه ایران انقلابی قادر نخواهد بود الگو سازی منطقه ای و جهانی بکند. لاکلاو و موف، نظریه پردازان شهیر گفتمان معتقدند که موفقیت یک گفتمان (گفتمان ج.ا.ایران) منوط به دسترس بودن (Availability) و نیز اعتبار (Credibility) آن است. دسترس بودن بدین معنی است که بازیگران سرگشته و بی هویت و ناامید خاورمیانه با توسل بدان (گفتمان انقلابی ایرانی) احساس هویت، استقلال (در مقابل استکبار) و آرامش و رفاه و صلح نمایند. اعتبار نیز بدین معنی است که بسترهای اجتماعی منطقه با گفتمان اشاعه یافته ما، احساس سازگاری هویتی نمایند. نگارنده معتقد است گفتمان ایرانی موقعی قادر به دسترسیت و اعتبار در میان نه تنها فقط طبقه مجاهد و استقلال خواه منطقه بلکه در میان توده های اقتصادخواه و نیز طبقه متوسط و روشنفکر آزادیخواه و حقوق بشرخواه خواهد شد که بتواند تناسب نسبی بین سه متغیر مد نظر فیثاغورث و افلاطون را برقرار کند. در غیر اینصورت عمق راهبردی ما، پایدار نخواهد بود. مهم تر اینکه موازنه و رقابت با روایتهای غربی، عربی و ترکی منوط به این است که روایت ایرانی قادر باشد، مخرج مشترک بین سه فقره مذکور را حاصل کند و گرنه در میان بخش اعظم ملتها بویژه در میان طبقات متوسط و روشنفکر و سیاسیون، دسترسیت خود را از دست خواهد داد. مهم تر اینکه موازنه راهبردی با رقبا و دشمنان که دارای دالهای (Signifiers) ولو کاذب آزادی و اقتصاد هستند؛ نیازمند ارائه دالهای بدیل از سوی کشورمان است و گرنه عمق راهبردی خود را به رقبا واگذار خواهد کرد. یعنی گفتمان ایرانی نباید از دال اقتصاد سالم و آزادی تهی باشد. 3.پرسشی از جامعه شناسی سیاسی خاورمیانه: با این مقدمه، این پرسش مطرح است که اساسا خاورمیانه دنبال چیست؟ تشنه چیست؟ و ایران چه پاسخی باید بدین خواهشها بدهد؟ بر اساس منطق تناسب، دقیقا چه شاخصهایی می تواند نفوذ منطقه ای ایران را پایدار کند؟ به تعبیر علمی، روندهای تاریخی و فلسفه تاریخ در این منطقه به کدام سو در حرکت است؟ ما چگونه می توانیم این روندها را با هزینه کمتری در اختیار خود بگیریم؟ اینها پرسشهای مهم فرا راهبردی است و راهبردهای صائب لاجرم باید بدین نقاط فرا راهبردی و الگوهای پایه توجه کند. باید تاکید کرد دیپلماسی امر متعارفی نیست و امر شاذ و غیرمتعارف، راهکار غیرمتعارف نیز طلب می کند و مستوجب کلیشه اندیشی و بسیط اندیشی نیست. داوری اردکانی از متفکران بزرگ ایرانی معتقد است برای انجام هر کار بزرگی، دهها راه ساده و یک راه پیچیده وجود دارد و لاجرم آن راه پیچیده است که به مقصد می رسد. پایداری عمق راهبردی؛ شایسته اندیشه پردازی غیرمتعارف و راهکارهای بزرگ است. 4.پاسخی به پرسش مذکور (نتیجه گیری و پیشنهاد): همانگونه که ذکر شد به نظر می رسد که خاورمیانه تشنه گفتمانی است که بتواند بین قوه غضبیه ـ دفاعی (جهاد و نظامی و امنیتی) با قوه عقل (حقوق بشر، حقوق اساسی گرایی و نیز جنبش نرم افزاری و آزادی و پارلمانتاریسم) و قوه شکمیه (اقتصاد و رفاه) ترکیب کند تا به آرامی سلطانیسم، غرب گرایی و سکولاریسم را ترک کند. با عنایت به بن بست سلطانیسم و سکولاریسم و غرب گرایی؛ اگر جمهوری اسلامی بتواند مدالیته ای با شاخصهای حداقلی و متناسب عقلی، نظامی و اقتصادی ارائه کند، نه تنها توجه طبقات مجاهد بلکه توجه طبقات روشنفکر و نیز عوام بیشتر جلب خواهد شد. صدور انقلاب بیشتر شدنی است تا کردنی. بیشتر پروسه است تا پروژه. اگر ما موفق به تاسیس شیوه زیست و نیز سبک دفاعی کارآمدی نباشیم نه در داخل کشور و نه بیرون؛ دارای دسترسیت و اعتبار گفتمانی ذاتی نخواهیم بود. اکنون و در موج سوم افراط گرایی و بحران هویت در خاورمیانه، تشیع دارای قابلیت زایندگی و اشاعه است. خوشبختانه شیعیان نه تنها سهمی در افراط گرایی ندارند بلکه به نیروی مقابله با افراط و داعشی گری تبدیل شده اند. اما جهاد مسلحانه فقط یکی از مولفه های رویکرد سازنده در مقابله با تکفیری گری و اساسا رویکرد روبنایی است. عقل گرایی، فلسفه، آزاداندیشی و بردباری مذهبی، مردمسالاری، پارلمانتاریسم و قانون و نیز رفاه و اقتصاد، در کنار جهاد می تواند گشایشی عظیم برای تشیع فراهم آورده و به خروج امت اسلامی از این مخمصه کمک کند. حوزه های علمیه شیعی می توانند حداقل در سطح تفکر و ترویج گفتمان در حوزه مولفه های مذکور، اثرگذاری تاریخی داشته باشند ارتقای مصالحه قومی و مذهبی نه امری ایدئولوژیک بلکه بیشتر شگرد و هنری متدلوژیک است. اقتصاد نیز فاکتور دیگری است. خاورمیانه آینده متعلق به گفتمان ها و رویکردهای عملیی است که حاوی عنصر جهاد، آزادی و کارآمدی اقتصادی و مصالحه مذهبی باشند. گفتمان هایی موفق خواهند شد که دغدغه های طبقات فقیر، طبقات نیازمند جهاد در مبارزه با افراط و تروریسم و اقشار آزادیخواه و روشنفکر را پاسخ داده و با ارائه دورنما (Vision) مرهمی برای زخم های مزبور باشند. ایران نیز در صورت گسترش توفیقات خود در حوزه جهاد، عقل گرایی، قانون و اقتصاد؛ به مثابه یک پروسه و روایت الهام بخش اشاعه و گسترش خواهد یافت. خاورمیانه جدید شاهد رقابت و نزاع روایتهای غربی، وهابی، ایرانی و ترکی است و موفقیت روایت ایرانی بدون منطق تناسب فیثاغورث و بدون عطف توجه به فلسفه تاریخ خاورمیانه، موفقیتی کسب نکرده و در داخل نیز نحیف خواهد شد که اغتشاشات 96 و 98 گویای این ادعاست. ما نباید به مانند بلشویکها، دنبال اجرای پروژه های بزرگ باشیم. بلکه باید به مانند پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع)، حرکت بیشتر پروسه ای و کمتر پروژه ای داشته باشیم. هزینه پروژه، گزاف است و مقاومت و مخالفت در مقابل گفتمان ایرانی را در داخل و بیرون، مضاعف می کند. مقاومت و نفی سبیل بدون ترکیب متناسب سه متغیر مذکور؛ مفهوم و متصور نیست. نگاه صرفا نظامی ـ عقیدتی به مقاومت و عمق راهبردی؛ دورنمای روشنی ندارد. خاورمیانه در تمنای حقوق بشر و صلح و خرد خواجه نصیر و حقوق اساسی گرایی شهید بهشتی و عقل گرایی مرتضی مطهری است. کلیشه ها را در خصوص روش صیانت از انقلاب اسلامی و ایران و صدور انقلاب؛ به دیوار بکوبیم. بسیاری از رویکردها فاقد ارزش علمی و حتی ایدئولوژیک بوده و شایسته اوراق کاری هستند. *پژوهشگر حوزه روش، نظریه و دیپلماسی منبع: دیپلماسی ایرانی